درس هایی از قرآن  6

موضوع: خوشي‌هاي واقعي و خيالي
تاريخ پخش:  24/06/90
بسم الله الرحمن الرحيم
«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»
در اين جلسه مي‌خواهيم راجع به اين موضوع بحث كنيم: خوشي‌هاي واقعي و خوشي‌هاي خيالي و لحظه‌اي. رستگار چه كسي است؟ خوشبخت چه كسي است؟ خوشبختي چيست؟ موضوع بحث ما اين است. 
همه مردم دنبال خوشي مي‌گردند. كسي نيست كه به اين بحث نياز نداشته باشد. يكي خوشي را در پول مي‌داند، يكي در مقام مي‌داند. يكي در خانه مي‌داند. يكي در همسر زيبا مي‌داند. پس موضوع بحث اين است كه خوشبختي چيست و خوشبخت كيست؟ خوشبختي‌ها بعضي از خوشبختي‌ها خيالي است، بعضي از خوشبختي‌ها واقعي است. قرآن هم براي همه تابلو زده كه مواظب باشيد. 
در قرآن خيلي آيه داريم چون مردم قاطي مي‌كنند. دوشاخ تلفن را به برق مي‌زنند. دو شاخ برق را به تلفن مي‌زنند. گاهي افراد خودشان را پودر مي‌كنند، نابود مي‌كنند، در خوشي خيالي. آياتي در قرآن هست كه خوشي‌هاي خيالي را مي‌گويد.

ادامه نوشته

امام رضا

یا رضا جان

اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند

جان به جان تو به قربان که تو حج فقرایی



فدات بشم امام رضا که هیچ کسی رو دست خالی از حرمت رد نمی کنی

امام خامنه ای

بچه  ها سید علی تنهاست


به دادش برسین

  

امام خامنه ای

امام زمان

دوستان

امام زمان تنهاست

شما رو به حق مادرش قسم براش دعا کنین

تو قنوت نمازهاتون براش دعا کنین

اینجوری روزی 5 بار به یادشین

براش دعا کنین

درس هایی از قرآن  5

موضوع: اصول مديريت در قرآن
تاريخ پخش:  17/06/90
بسم الله الرحمن الرحيم
«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»
خدمت برادران و خواهراني هستيم كه در دنياي مديريت كار مي‌كنند. يعني دو سه ميليون كارمند دولت، مدير اين نيروي انساني و بازوي نيروي انساني نظام هستند. گفتيم: سيصد آيه راجع به مديريت در يك جزوه‌اي چاپ شده از تفسير نور، چند مورد را براي شما بگويم. 

ادامه نوشته

تفسیر کوتاه قران 1

تفسیر کوتاه قران

.سلام بچه ها

قرار شده از امروز هر روز یا حالا هر روزی که ب نت دسترسی دارم ی آیه قرآنو با کمک 

تفاسیر و احادیث به صورت روان تفسیر کنیم تا اینجوری فردای قیامت اگه بهمون گفتن برای 

قرآن چه کردی ، حداقل یه چیز هرچند کوچک در نامه اعمال داشته باشیم


امروز یه آیه کوچک و پر معنا از سوره نبا رو انخاب کردم


آیه  23  سوره نبا


لابثین فیها احقابا (مدت های زیادی در آن درنگ خواهند بود)

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

قوانین معنوی قرآن

قوانین معنوی قرآن برای موفقیت  


اگر از روح سالمی برخوردار باشیم(که این روح سالم در پرتو بندگی و عبادت خداوند متعال بدست می‌آید زیرا خداوند متعال می‌فرماید الا بذکر الله تطمئن القلوب) آن وقت است که می‌توانیم به آرامش برسیم و با این آرامش می‌توانیم روز به روز به موفقیت‌های بزرگی در زندگی دست پیدا کنیم .

ادامه نوشته

پرورش اندام قرآنی

بهترین باشگاه پروش اندام  


اگر یک مقدار به اطرافمان نگاه کنیم خواهیم دید انسان‌هایی که اطرافمون هستند دو دسته‌اند ؛

یک عده کسانی هستند که فقط به روح خودشان توجه داشته و تنها به پرورش آن می‌پردازند مثل مرتاض‌های هندی و یک عده افرادی هستند که جسم خود را برگزیدند و برای بازسازی آن تلاش می‌کنند و بس ؛ مثل بعضی از آن‌هایی که پرورش اندام کار می‌کنند و همه همّ و غمشون این است که یک بدن سالم با بازوها و اندام آنچنانی داشته باشند .

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

حساب بانک

حساب بانکی خود را خالی کنید!


انجام دهنده کار خوب بهتر از خود کار خیر است. یعنی مؤمن از کار خیر و بهشت خیلی بهتر است و کسی که کار شری را می‌کند از خود کار شر بدتر است. یعنی اکه جهنم را می‌سازد از خود جهنم هم بدتر است.

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

مولای مظلومم سید علی

بچه ها سید علی تنهاست

تو رو خدا ترکش نکنید

براش دعا کنید

حرف علامه حسن زلده آملی در تایید ایشونو پخش کنین چون کسی نمیتونه علامه رو به دروغ متهم کنه

می گویند:

گوشتان به دهان رهبر باشد که گوش ایشان به دهان امام زمان است

و یا می گویند

مولای من  سرورم ، سید علی جان

اگر از شما یک مکروه سراغ داشتم هیچگاه به شما سید و مولا نمی گفتم

........................................................................................................

کد دفاع از رهبری رو که تو وبلاگ من پایین صفحه هست رو تو وبلاگتون بذارید

دعوا سر اصل دین است نه راست و چپ

 سید محمد خاتمی، همبستگی، 16/8/79 ص2، مصاحبه با شبكه ان اچ كی :  اگر این حجاب و پوشش مانع حضور زن و بروز شخصیت زن شود، قطعاً مضر است ... مشکل این نیست که زنان چگونه لباس بپوشند، مشکل اینست که زنان بتوانند در عرصه های مختلف حضور داشته باشند.

مهاجرانی، نشاط، 1/6/78:  رقص را نباید همواره ناپسند دانست.

عطاءالله مهاجرانی، آریا، 16/1/79:  نظریه غیرت دینی ویران کننده اندیشه و فرهنگ و تمدن است.

محمد رضا خاتمی، جمهوری اسلامی، 8/6/79:  مبنای مشروعیت هر کاری رأی مردم است و قرائتی از اسلام در جمهوری اسلامی پذیرفته شده که همه چیز را بر اساس رأی مردم می داند.

ابراهیم اصغر زاده، آفتاب امروز، 2/6/78:  اگر مجوز راهپیمایی به هر گروه بر اساس قانون داده شود اشکال ندارد، حتی علیه خدا...

ابراهیم اصغر زاده، کیهان، 6/2/77 :  حتی علیه خدا هم می توان تظاهرات کرد.

بهزاد نبوی، جمهوری اسلامی، 13/2/79:  خواستم سخنانم را مثل سوره توبه بدون بسم الله شروع کرده باشم.

سالار بهزادی، روزنامه صبح امروز 23/8/78 :  سیره حضرت علی(ع) و سایر فرق مذهبی صدر اسلام، دموکراسی در انتخاب رهبری و عدم تعیین رهبر برای مردم بوده است.

علیرضا علوی تبار، یالثارات، 4/3/79:   جامعه ایران فاز سنتی خود را پشت سر گذاشته و می خواهد مدرن و صنعتی شود. اما در این جامعه هنوز خدا نمرده است. بنابراین ما چگونه می توانیم به این وضعیت چیره شویم.

رجبعلی مزروعی، حریم، 23/11/78:  حضرت علی مشروعیت خود را از مردم گرفته همانطور که معاویه مشروعیت خود را از مردم گرفته است.

مزروعی، رسالت، 16/7/79:  در نظام ما هیچ کس مقدس نیست.

هاشم آغاجری ، بن‌بار گزارشگر روزنامه واشنگتن پست 14/5/79):  وقت آن رسیده نهاد مذهبی از نهاد حکومتی جدا شود.
گزارشگر آمریکایی سخنان ایشان را به عنوان صریح‌ترین لحن در ابراز اینگونه عقاید بر درخواست رفرم می‌داند.

اکبر گنجی در مصاحبه روزنامه تاگس اشپیگل آلمان (کیهان 24/1/79):  دین یک قسمت از فرهنگ است، حرکت اصلاح طلبان ما عاقبت به جدایی دین از سیاست خواهد انجامید. در یک جامعه مدرن جدایی دین از سیاست یک امر بدیهی است. وقتی شما جامعه را مدرنیزه کنید این جدایی بالاخره پیش خواهد آمد. ایران در حال حاضر از فاز قبل از مدرن به فاز مدرن پیش می‌رود.

سخنرانی آغاجری، مجتمع فرهنگسرانی کوثر 10/2/81:  «... نوینسدگان (نامه به امام حسین (ع)) می‌گویند: این حکومت (حکومت یزید) بدون رضایت مردم است و لذا نامشروع است. اگر حسین (ع) هم در راس باشد ولی رضایت مردم در آن نباشد نامشروع است .
آغاجری در همین سخنرانی امام حسین (ع) را با سیاوش در تاریخ ایرانیان مقایسه می‌کند:  «... سیاوش در تاریخ ملی ما ایرانیان مظهر معصومیت و پاکی است و بعد از آمدن اسلام، حسین (ع) جای سیاوش می‌نشیند و آیا ما اثری در مورد حسین (ع) مانند منظومه‌ای که فردوسی در باب سیاوش سروده است داریم؟»

سخنرانی آغاجری، ساختمان مرکزی دفتر تحکیم، 25/1/81 :  «امام علی (ع) با رفراندوم طبیعی قدرت را به دست گرفت. با این همه از نظر شیعیان امام معصوم بود... منطقی که می‌گوید رضایت خدا خارج از رضایت مردم است، مبنای استبداد است. و فلسفه سیاسی اموی – یزیدی بر همین استوار است.» «... اینکه مارکس می‌گوید دین افیون توده‌هاست، تنها بخشی از حقیقت است. من می‌گویم در حکومت‌های دینی، نه تنها دین افیون توده‌هاست که افیون حکومت‌ها نیز هست.»
«رابطه انسان و دین و یا به عبارت بهتر انسان و خدا یکی از رابطه‌های تعارض آمیزی بوده است که در تاریخ بشر خود را به شکل‌های مختلف نشان داده است. در اکثر دوره‌های تاریخ بشر آنگاه که خدا اثبات می‌شده است. انسان نفی می‌گردیده است... تکیه بر آزادی اندیشه، اصالت دادن به این امر است که ارزش هر انسانی نه به تقلید، نه به طاعت و نه به تن دادن به یک آمریت فکری و دینی محض است بلکه به‌طور اساسی و ریشه‌ای ارزش هر انسانی به تفکر ذاتی و مستقل است. متاسفانه در بسیاری از جوامع اسلامی، حربه‌های گوناگون حتی دینداران را نیز به دلیل تفاوت قرائت دینی به محکمه می‌برند و محکوم می‌کنند.»

آقای کدیور در دانشکده فنی دانشگاه تهران در سال 79 طی سلسله مباحثی تحت عنوان «پژوهش‌های قرآنی» ایراد کرد:  «... یک زمانی مردم می‌گفتند چون عیسی (ع) این سخن را گفته پس درست است اما امروز عیسی که سهل است خود خدا هم اگر حرفی بزند و آن حرف با عقل مردم منطبق نباشد نخواهد پذیرفت. امروز خدا در جامعه هیچ کاره است. همه کاره مردمند.»

عبدالکریم سروش، ماهنامه کیان، بهمن 77:  ولایت، منحصر در شخص نبی اکرم است و با رفتن او ولایت نیز خاتمه می یابد؛ او خاتم نبوت و خاتم ولایت بود، ولایت پیامبر تعد از او به کسی منتقل نشده است.

عبدالکریم سروش، هفته نامه مبین، 3/7/78 :  حق اطاعت شدن، زاییده و مشروط به پذیرش مطیع است و الا برای کسی حق طاعتی نیست .

عبدالکریم سروش، هفته نامه آبان، 29/3/78،ش80، ص63:  تفکر دینی با استخدام طبیعت منافات دارد یا حداقل خنثی است .

عبدالکریم سروش، روزنامه صبح امروز، 9/3/78 :  حقیقت دین همان تجربه فردی دینی است که در مورد پیامبران «تلقی وحی» نام گرفته و دین هیچ ارتباطی به امور اجتماعی و سیاسی و حکومتی ندارد، هر کسی همان قدر دیندار است که به این تجربه فردی رسیده باشد.

عبدالکریم سروش، ماهنامه کیان، مهر و آذر 78 :  کار اساسی پیامبر آن بود که اعراب را دچار بحران هویت نمود و آنها را هویت نو بخشید، امروز نیز تمدن متجدد غرب، ما مسلمانان را دچار بحران هویت نموده و دین توان رویارویی با تمدن غربی را ندارد. تنها منجی، عقلانیت مستقل است.

عبدالکریم سروش، ماهنامه کیان، فروردین 78:  ارتداد حق طبیعی هر انسانی است و ادیان همگی برحق اند.

عبدالکریم سروش، روزنامه صبح امروز، 16/6/78 :  هیچ دینی عقلا نمی تواند مردم را از انتخاب دین دیگر منع کند، چون خود آن دین زاییده انتخاب بوده همچنانکه هیچ نماینده ای نمی تواند به مردم بگوید: بعد از انتخاب من حق انتخاب کس دیگر را ندارید.

عبدالکریم سروش، روزنامه صبح امروز، 16/6/78 :  در تعارض تکالیف دینی و حقوق بشر، حقوق بشر مقدم است؛ متأسفانه فقهای ما اطلاعات برون دینی ندارند و متوجه این نکات نیستند.

عبدالکریم سروش، ماهنامه زنان، دی ماه 78، ش59 :  ارزش های دینی دائما در تغییرند، اگر روزی فاطمه (س) می گفت، بهترین زنان کسی است که نامحرم او را نبیند، امروز کسی نمی تواند این را بپذیرد. اگر آن روز سعادت دختر این بود که در خانه پدر حیض نبیند، ولی امروز این امر خلاف سعادت است و شوهر دادن دختر نه ساله خلاف ارزش است، اینها همه داد می زند که این کلمات مقطعی و مخصوص جامعه ای خاص بوده است.

عبدالکریم سروش، روزنامه نشاط، 12/3/78 :  فرهنگ شهادت خشونت آفرین است، اگر کشته شدن آسان شد، کشتن هم آسان می شود .

عبدالکریم سروش، زنان، ش59، دی ماه 78:  به نظر من گفتار فاطمه که بهترین زنان کسانی اند که «لایرین احداً و لایراهنّ» (و) رفتار او (فاطمه) در پنهان شدن از مقابل فرد نابینا نمی تواند الگوی رفتاری زنان ما باشد.

عبدالکریم سروش، کیان، ش52:  در تاریخ جدید خدائی که مؤمنان کشف می کنند ممکن است با خدائی که گذشتگان کشف و تجربه می کردند متفاوت باشد.

روزنامه صبح امروز،18/2/78 :  تأکید بر جنبه عطفی عاشورا کافی است و انقلاب حسین دیگر در معرض فراموشی نیست، از این پس باید جنبه عقلائی آن پرداخت.

اکبر گنجی، صبح امروز، 23/2/78:  پیامبر در بدر و حنین و ... شمشیر زد ... اما آیا جنگهای جبهه حق علیه باطل پیامدهای ناخواسته یا آثار وضعیه به دنبال ندارد؟... خشونت فرزند خشونت است و درخت خشونت میوه هایی جز خشونت به بار نمی آورد. هیچ کس حق ندارد به صرف اینکه خود را حق و دیگران را باطل می داند، دست به خشونت بزند و در صدد نابودی مخالفان خود از طریق حذف فیزیکی برآید.

اکبر گنجی، روزنامه صبح امروز، 26/2/78، ص2:  آدم زمینی نباید در پای ایدئولوژی های ناکجا آبادی قربانی شود؛ ارزش او از ایدئولوژی بالاتر است. ما انسان کامل در بین غیر معصومان نداریم و لذاست که قدرت مطلق، فساد مطلق را به بار می آورد و جهنمی را روشن می کند که همگی در آن خواهند سوخت. پس بهترین راه نجات توزیع قدرت است.

سعید حجاریان، روزنامه ایران، 31/1/78،ص10:  تفکر فقهی نمی تواند فرهنگ عاشورا را بازسازی کند، فوقش فقه می تواند امر به معروف و نهی از منکر را واجب کند، ولی این مسأله گنجایش مبارزه مسلحانه را ندارد؛ عرفان است که فرهنگ عاشورایی می سازد.

حمیدرضا جلائی پور، کیهان، 26/3/79:  شهادت طلبی را مرحوم شریعتی به جامعه یاد داد و این تفکر از پای منابر شکل نگرفته است.

رامین جهانبگلو كتاب نیمه پنهان جلد30 :  « دموكراسی یعنی ابطال پذیری دائم هر چیز. اگر دموكراسی با حقیقت همراه شود، خود را نقض می كند. » «مذهب و دین می تواند مدرن شود، همچنان كه كاتولیك ها مدرن شدند.آنها، پاپ را آكواریوم از این طرف می برند و این یعنی مدرن شدن كاتولیك ها.»

رامین جهانبگلو ، روزنامه عصر آزادگان 3/8/78 :  « روحانی هم می تواند روشنفكر باشد، اما بایستی دید كه بینش خداشناختی و اندیشه روشنفكری او تا چه حد مانع یكدیگر می شوند و با هم اصطكاك پیدا می كنند. مشكل اصلی آن است كه یك روشنفكر مدام در پی جستجوی حقیقت است. این در حالی است كه روشنفكر، حقیقت مطلقی را برای همیشه نمی پذیرد. بلكه درست در مقابل آن بینش قرار می گیرد. از این جهت بهتر است یك روحانی روشنفكر بخشی از اعتقادهای خود را برای برجسته كردن بخش ها دیگر كنا ربگذارد.»

محمد بسته نگار، هفته نامه پیام هاجر، 23/1/79 :  با اینکه پیامبر مقام عصمت دارد، مع ذلک در قرآن اطاعت از پیامبر در معروف و نیک واجب است نه اطاعت مطلق (ولایعصینک فی معروف ...). مسائل اجتماعی باید با شور و مشورت و بدون استبداد رأی انجام گیرد. از گفتار امام علی هم برمی آید که نظر مردم و قبول آنها در صحت ولایت مؤثر است.

ابراهیم یزدی، هفته نامه پیام هاجر، فروردین 77 :  جامعه ولایی انحصارگر و مستبد است و ارزشی برای توده ها قائل نیست

محمد مجتهد شبستری، هفته نامه آبان، 28/1/79 :  از آیه «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول ...» هیچ حق حاکمیتی برای پیامبر و غیره فهمیده نمی شود، بلکه این آیات می خواهد بگوید، حالا که ایمان آورده اید و پیامبر را حاکم خود قرار داده اید، در این چارچوب از حاکم خود پیروی کنید، چنانچه عقلا هر قومی باید از حاکم خود پیروی کنند و الا امر حکومت دچار اخلال می شود.

محمد مجتهد شبستری، هفته نامه آبان، 28/1/79 :  نظریه حکومت اختصاصی تفویض شده از طرف خداوند به انبیاء دلیل قابل دفاع ندارد، نمی شود خدا انسان را آزاد آفریده و حاکم بر سرنوشت خود کرده باشد و از سوی دیگر به عده ای حق حاکمیت بر این انسانها را بدهد، این دو مسأله با هم ناهماهنگ اند، انسان مختار است.

روزنامه خرداد، 8/10/77 :  قرآن، تعیین حاکم و تأسیس حکومت را به مردم سپرده است و هر جا سخن از قدرت سیاسی به میان آورده آن را به جمع و جامعه اسناد می دهد و حتی اجرای قدرت و اعمال آن را نیز وظیفه مردم می داند.

محمد کاظم محمدی اصفهانی، روزنامه ایران، 24/4/79:  مردم حق دارند همه مسؤولین را به سؤال کشیده و از آنها انتقاد کنند حتی اگر آن مسؤول، پیامبر و امام معصوم باشد، بلکه به خود خدا هم می توان اعتراض کرد و او را فتنه گر نامید.

تقی رحمانی، روزنامه فتح، 17/1/79 :  چرا باید جریان سقیفه را تبدیل به یک کینه تاریخی کنیم؟ سؤال اینست که اگر طراحان سقیفه گناهکارند، پس تمام فرق اسلامی به جز شیعیان گناهکار و فریب خورده اند و اگر این طور است، چرا آیه الله بروجردی پذیرفتند که شیعه نیز در کنار چهار مذهب دیگر اهل تسنن قرار گیرد. این تعصب غیر معقول است که طراحان سقیفه را الی الابد گناهکار بدانیم.

دو هفته نامه ایران فردا، 8/10/78 :  علی(ع) حکومت و ولایت را یک امر مردمی و امانتی از سوی مردم حکومت شونده تلقی می کند، نه از طرف خدا؛ در ختم جنگ صفین و آتش بس هم، تسلیم رأی عمومی شد.

روزنامه خرداد، 8/10/77 :  قرآن، تعیین حاکم و تأسیس حکومت را به مردم سپرده است و هر جا سخن از قدرت سیاسی به میان آورده آن را به جمع و جامعه اسناد می دهد و حتی اجرای قدرت و اعمال آن را نیز وظیفه مردم می داند.

هفته نامه آبان، 19/10/77 :  حضرت علی(ع) مشروعیت خود را به رأی و انتخاب مردم می داند و در قبال معاویه به مشروعیت مدنی خود استناد و مباهات می نمود.

عزت الله سحابی، روزنامه عصر آزادگان، 16/10/78 :  آدم ها و حتی معصومین(ع) خود به خود بدون نظارت مردم و به طور اصولی در معرض انحراف هستند.

عزت الله سحابی،روزنامه فتح، 5/10/78 :  طیف ملی- مذهبی برای افراد مقام مقدس قائل نیست، تنها خداوند مقدس است، حتی پیامبر(ص) و امام علی(ع) هم خود را از انتقاد و نقد مصون نمی دانستند.

روزنامه خرداد، 22/8/78، ص6:  قرآن بالصراحه یهود را به تورات ارجاع می دهد و از مراجعه آنها به پیامبر انتقاد می کند و تورات را هدایت و نور معرفی می نماید، عیسی و انجیل را تأیید می کند و انتظار پیامبر هم از یهود و مسیح عمل به تورات و انجیل بوده است نه قرآن.

روزنامه خرداد، 30/8/78، ص6:  قرآن عقیده انحصاری بودن یک آئین خاص را مورد نقد قرار می دهد و بر امکان رستگاری پیروان ادیان مختلف تأکید می کند. معیار رستگاری از نظر قرآن عام و برون آیینی است و آن ملاک های معنوی و اخلاقی اند که می تواند به صورت جهانی و در همه ادیان یافت شود.

روزنامه خرداد، 20/ 8/78، ص6:  پیامبر(ص) از اهل کتاب توقع نداشت و نمی خواست که اسلام بیاورند؛ «قل یا اهل الکتاب لستم علی شیءٍ حتی تقیموا التوراه و الانجیل» (مائده/68) از آنها اقامه کتاب آسمانی خودشان را می طلبید.

عمادالدین باقی، روزنامه خرداد، 19/8/78،ص6:  آیات قرآن صریحاً اصل «عیسی به دین خود، موسی به دین خود» را تأیید می کند و هرگز اهل کتاب یا حتی کافران و مشرکان را طرد نمی کند.

ح.م. تبریز، روزنامه صبح امروز، خرداد 78:  صحت قصه حضرت یوسف در قرآن کریم از محالات است.

محمد تقی فاضل میبدی، روزنامه نشاط، اردیبهشت 78:  جهاد در جایی معنا دارد که مجاهد مطمئن باشد، پیروز می شود وگرنه چنین جهادی بی معناست، بر این مبنا حسین (ع) برای پیروزی و تشکیل حکومت دست به جهاد زد.

محمد سعید حنایی کاشانی، ماهنامه کیان، فروردین 78:  تراژدی حسین بن علی(ع) مشابه تراژدی های آنتیگونه، تامس مور و جان پروکتور است.

غلامرضا سالار بهزادی، روزنامه صبح امروز، 23/8/78 :  تفکر شیعه گری موجب انحطاط مملکت ما و مانعی برای دموکراسی است. ای کاش سوابق حاکمیت های مردمی صدر اسلام، مورد توجه قرار می­گرفت.

عزت الله سحابی، روزنامه خرداد، 6/8/78 :  به گفته امام علی(ع) هر شیوه حکومتی که مردم بر آن تفاهم کنند، همان مورد رضای خداوند است و تفاهم دینی و غیر دینی معنا ندارد.

باقر پرهام، هفته نامه راه نو، 3/5/ 77 :  دوران مدرن دوران حکومت و رهبری عقل است و دین باید به عرصه زندگی خصوصی باز گردد. رهبری ائمه و پیامبر هم به خاطر آن بود که هنوز مردم آن زمان عقل را مرجع استناد خود قرار نداده بودند.

جعفر آبادی، هفته نامه آبان، 24/11/77 :  ولایت آسمانی دلیل شرعی ندارد و در صورت وجود دلیل هم امکان وقوعی ندارد، چون تشخیص مصداق آن ممکن نیست علم غیب هم نداریم، در نتیجه چاره ای جز مراجعه به آرای عمومی نیست.

محسن کدیور، ماهنامه کیان، بهمن 77 :  ائمه (ع) از دو ویژگی علم غیب و عصمت، برخوردار بودند، اما فقیه هیچ کدام از این دو را ندارد، لذا وجوب تبعیت ندارد و جامعه هم راهی جز رجوع به عقل جمعی ندارد. هیچ الگویی در زمان غیبت برای اداره جامعه در دست نداریم.

محسن کدیور، روزنامه خرداد، 18/9/77 :  دین حکومت ندارد هیچ روشی را برای نحوه حکومت پیشنهاد نداده است؛ نحوه حکومت را مردم تعیین می کنند، چون اصل حکومت یک امر عقلانی است، نه دینی.

محمد مهدی فولادوند، روزنامه صبح امروز، 19/10/78 :  عمر نوح پیامبر 60 الی70 سال بوده و 950 سال، عمر خاندان نوح بوده است، نه شخص نوح، واقعاً بعید است یک شخص نهصد و پنجاه سال عمر کند.

محمد مجتهد شبستری ماهنامه زنان، آبان 78 :  آنچه پیامبر از طریق کتاب و سنت پیاده نمود و احکامی که بیان کرد، اقدامات ممکنه و مقدور آن زمان بود، ما هم مطابق زمان خود، باید اقدام کنیم.

هفته نامه پیام هاجر، 16/1/79،ش310،ص6:  یکی از معضلات ما شیعیان، نداشتن منابع موثق روایی است، لذا هر کسی در هر موقعیتی با ذکر روایات و احادیثی که به معصومین نسبت داده می شود، جوانان پاکدل و شیفته مذهب را فریب داده و مرکز اقتدار مافیایی خود را حفظ می کند.

روزنامه خرداد، 2/9/78،ص6:  اصل آزادی در انتخابات دین یا بی دینی از اصول مسلم حقوق انسانی است و قرآن نیز این اصل را به عنوان یک حق انسانی به رسمیت شناخته و می فرماید:«لا اکراه فی الدین».

محمد مجتهد شبستری، ماهنامه کیان، بهمن 77:  در مسائل حکومت و سیاست فعل و قول معصوم حجت نیست. زیرا این قبیل احکام تاریخی و زمانی اند. آنچه در صدر اسلام بوده باید با قوانین امروز حقوق بشر سنجیده شود. ممکن نیست پایه های اصلی زندگی سیاسی و اجتماعی انسان بر استنباط از متون دینی مبتنی شود.

محسن کدیور، ماهنامه کیان، بهمن 77:  معصومین(ع) فقط در کلیات و اصول اسوه اند، نه در فروع و جزئیات.

داریوش شایگان، ماهنامه کیان، بهمن 77:  ایدئولوژی کردن دین مساوی انتحار معنوی دین است، حوزه دین از سایر حوزه ها جداست و نباید همتای دیگر قالبهای زندگی بشری قرار گیرد.

احمد قابل، روزنامه صبح امروز، 24/7/78،ص6:  پذیرش دین حق است نه تکلیف؛ در نتیجه هر کس حق تبدیل دین خود را هم خواهد داشت.

حبیب الله پیمان، هفته نامه پیام هاجر، 23/9/78، ص6:  فرآن قابل نقد عقلی و تجربی است و خود قرآن نیز در آیات بسیاری دعوت به آن نموده است.

فاطمه گوارایی هفته نامه پیام هاجر، 23/1/79 ش311، ص2:  داستان تکاپوی آدم که جرأت کرد میوه ممنوعه را برگیرد و زیستن زبونانه را نفی کند، دوباره و دوباره (با آمدن عاشورا) به تصویر کشیده شده است.

عباسی سلیمانی، روزنامه خرداد، 7/7/78، ص6:  هر گونه خشونت (قانونی و غیر قانونی) از ساحت مقدس پیامبر به دور است.

احمد نراقی، هفته نامه راه نو، 17/5/77،ش16، ص12:  در قلمرو ایمان نیز تسامح هست؛ به این معنا که ایمان ابراهیمی، ایمان دین گرای شکاک و ایمان ملحد دین گرا، هر سه با تفاوت مراتب بهره ای از قدسیت دارند و هر سه دسته مؤمن اند.

مهرزاد بروجردی، ترجمه علی صدیق زاده، ماهنامه کیان، مهر و آذر 78، ش49، ص40 به بعد:  اسلام نیز چون مسیحیت در نهاد خود قابلیت عرفی شدن و سکولاریزه شدن را دارد و چنین امری در حال وقوع است.

محمد مجتهد شبستری، ماهنامه چشم انداز ایران، فروردین و اردیبهشت 79، ش4، ص68:  وحی امری تجربی است، نه امری گزاره ای. وحی یافتنی است، پیامبر هم وحی را تجربه کرد و یافت، قرآن هم می گوید تو وحی را تلقی کردی و از مخاطبان خود نیز خواسته که وحی را تلقی کنند. اگر دیگران وحی را صرف گزاره های قرآنی بدانند، وحی بودن قرآن بر آنها معلوم نشده است.

احمد الستی، روزنامه ایران، 19/9/77، ص12:  موسی به دین خود عیسی به دین خود؛ فرهنگ یک ملت نظیر یک لحاف چهل تکه است که از نقوش متفاوت تشکیل شده و به جای تعارض با هم کنار آمده و به تفاهم رسیده اند.

مرضیه آذرافزا، هفته نامه پیام هاجر، 13/7/78، ش286، ص8:  اینکه پیامبر را ابوالقاسم لقب داده اند نه ابو فاطمه حاکی از غلبه فرهنگ جاهلی مردسالاری است.

مقصود فراستخواه، هفته نامه توانا، 22/6/77،ش28، ص8:  حقیقت ثابت نداریم؛ حتی در دست انبیاء و معصومین هم حقیقت ثابتی نبوده که بتوانند آنرا برای همه ازمنه و امکنه دیکته کنند.

احمد نراقی، هفته نامه آبان، 11/10/77، ش59، ص4:  وحی برای نسلهای بعد از زمان خود، قابل فهم نیست، چون کدهای مشترک زبانی به مرور زمان از بین می رود به علاوه ذات وحی زبانی، ناقص است، چونت بالاجبار یک امر آسمانی باید در قالب الفاظ زمینی قرار گیرد و این خود محدودیت آفرین است.

جواد مقامی، آفتاب امروز، 24/1/79:  سالهای فراوان و بلکه قرنها این بزرگداشت (قیام عاشورا) حاصلی جز تأثر، حزن و اشک آوری نداشته.

همشهری، 17/12/78:  نوحه خوانی هایی که متأسفانه الان در جامعه ما به شدت رواج دارد... این باید تعدیل بشود و به جای خودش بنشیند. تشویقهایی که در این زمینه می شود، تشویقهایی که از ناحیه برخی روحانیون می شود، باید به جای خودش بنشیند.

مدیر آموزش و پرورش استان مازندران، کیهان اخبار ویژه، 10/3/79:  ثواب کف و سوت زدن برای تقویت یکی از نخبگان جامعه کمتر از سینه زنی و عزاداری برای امام حسین(ع) نیست.

نشاط، 30/1/79:  شیعیان برای استفاده خود به آن (عاشور) تأکیدفراوان ورزیدند و کوشیدند تا نور فروغ این حادثه خاموش نشود... در روزگار حاضر هیچ یک از این عوامل عاطفی دیگر به کار ما نمی آید.

تقی رحمانی، روزنامه فتح، 17/1/79،ص3:  اگر امامان برای خود مشروعیت حکومت قائل بودند، چرا همواره از مردم برای حکومت کردن خود مشروعیت می طلبیدند؛ همچون بیعت امام علی(ع) و صلح امام حسن(ع) و دعوت اهل کوفه از امام حسین(ع) و قبول ولایتعهدی امام رضا(ع) با اصرار مأمون عباسی.

غلامرضا سالار بهزادی، روزنامه صبح امروز، 23/8/78،ص8:  تفکر شیعه گری موجب انحطاط مملکت ما و مانعی برای دموکراسی است.

فرهاد بهبهانی، زن، 10و9/9/77:  حکم سنگسار زناکار هیچ مستند شرعی ندارد.

فرهاد بهبهانی، آبان، ش 59، 10/7/78 :  حکم «سابّ النبی و الائمه» قتل نیست بلکه باید آن را تحمل کرده مقابل به مثل نکرد.

مهرانگیز کار، کیان، ش45، بهمن77:  احکام کیفری اسلام کارآیی ندارد و موجب رواج خشونت می­گردد. مجازات های سنگین بدنی چون سنگسار، سیاستهای کیفری در حق زنان و غیر مسلمانان، از آن جمله اند.

ابوالفضل موسویان، پیام هامون، ش26، ص6:  حکم حرمت چاپ و فروش کتب ضاله در زمان حال بی معناست.

حسین باقرزاده، نشاط، 2/6/78:  خشونت در هر شکل آن باید از ایران محو شود و اعدام برجسته­ترین نوع خشونت قانونی است.

بهاءالدین خرمشاهی، صبح امروز، 2/6/78، ص7:  کافر و بی دین هم خودی است. قرآن هم فرمود«لکم دینکم و لی دین» بنی آدم اعضای یکدیگرند.

فرامرز شکوری، آبان، 7/6/77،ش40:  اراده مردم همان اراده خداست و انتخاب مردم هم همان انتخاب خداست، لذا دموکراسی غربی با دین سازگار است.

روزنامه فتح، 25/1/79:  روزنامه فتح از قول امام حسین(ع): تنها اصلاح دین! پیامبر(ص) را خواستم.

عمادالدین باقی، جمهوری اسلامی، 13/2/79:  معتقدم اعدام و قصاص جزء ضروریات دین نیست.

بهروز افخمی،کیهان، 2/8/79:  هنرمند اصیل هم به نحوی به فضای زنده و البته آمیخته به ابتذال نیاز دارد و در یک فضای پاکیزه شده و تحت سانسور از دل و دماغ می افتد.

هنری پرکت ، مسئول سابق امور ایران در وزارت خارجه آمریکا ، ماهنامه صبح ، ش 91 ، فروردین 78  :  اگر موجی که در مطبوعات اصلاح طلب ایران با تز امکان ارتباط با آمریکا شروع شده و حالا به تردید در اساسی ترین وجوه انقلاب اسلامی مشغول است . بتواند از حریم روحانیت عبور کند و از آن طریق ولایت فقیه را بر کشتی تردید سوار کند . بار سنگینی از دوش آمریکا بر داشته خواهد شد .

اعترافات موسوی در بازجویی به علت قتل های زنجیره ای :  تحلیل ما از اوضاع جارى روز این بود که آقاى خامنه‏اى غیر از امام است و آقاى خاتمى هم به دلیل این که 20 میلیون راى آورده و بیست میلیون پشتیبان دارد ، قدرتش بیشتر از بنى‏صدر است و ما این قتل‏ها را مرتکب مى‏شویم و به گردن آقاى خامنه‏اى مى‏اندازیم و جنگ بین این دو منجر به شکست آقاى خامنه‏اى در مقابل خاتمى خواهد شد .

سخنرانی روح الله حسینیان در جمع طلاب مدرسه حقانی از قول آقای ابطحی :  فلانى ببین ، آقاى خامنه‏اى غیر از امام است و آقاى خاتمى بیست میلیون نفر پشت سر دارد ، آقاى خامنه‏اى 8 میلیون رأى آورد و اگر درگیرى به وجود بیاید ، شما مطمئن باشید که آقاى خامنه‏اى پیروز نخواهد شد.

ماهنامه گزارش – ش 129 – آذر ماه 80 – ص 7 :  تا برخی از بزرگان یزدی از جمله استاندار سابق ، آقای مفید ، آقای دعایی و ... به هم برسند و خطوط هواپیمایی و قطار و یکسری امکانات اقتصادی را انشاالله بدون رانت یا خرید و فروش واگن یا معافیت ها و ... در اختیار بگیرند و یک شرکت نیمه خصوصی ایجاد و به نفع مردم یزد و سهام داران یزدی سود آوری کنند .

مسعود روغنی زنجانی ، تئورسین اقتصادی دوران آقای هاشمی ، شماره 5  ص 152 :  ما با دیدن هاشمی ( عالی نسب ) به یاد انگلس می افتادیم . انگلس هم یک سرمایه دار بود اما به کارل مارکس کمک می کرد .

بهزاد نبوی ، نایب رییس مجلس ششم : تمام کسانی که با حمله امریکا به هر نقطه جهان مخالفند، در صورت رخداد آن از هر کاری عاجزند. در واقع هیچ عقل سلیمی حکم نمی کند که یک کشور جهان سومی حتی اگر همه ملت پشتیبان حکومتش باشد و آن ملت مسلح هم باشد، به جنگ با امریکا برود. این سخنان را که می گویم، شاید جبهه بگیرند که فلانی از امریکا می ترسد، بله به خاطر کشورم از امریکای تا بن داندان مسلح می ترسم. کیست که از امریکای تا بن دندان مسلح در عراق که خودش را چنین نشان داد، نترسد.

محمدرضا خاتمی : امام را هم می شود، نقد کرد.

سعید حجاریان ، روزنامه صبح امروز : همجنس‌بازی در كشور ما باید آزاد باشد. از جهت حقوقی نباید ممنوع باشد گرچه از نظر اخلاقی زشت است.

سید محمد خاتمی در دانشگاه تهران در سالگرد دوم خرداد : اگر دین در برابر آزادی قرار بگیرد، این دین است كه باید محدود شود نه آزادی.

خاتمی ، جلسه شاخه زنان جبهه مشاركت : قرآن دارای یك فرهنگ قبیله‌ای است و دكتر سروش و مجتهد شبستری درست می‌گویند قرآن امروز قابل انتقاد است.

دكتر سروش : این اسلام نه احكام سیاسی،‌ نه احكام اقتصادی و نه احكام حقوقی‌اش قابل استناد نسیت و رسماً باید بگذاریم.

احمد شیرزاد، همبستگی، ص 2-  5 مهرماه 1380 : چشم بر هم بزنیم 4 سال تمام شده و باید شال و کلاه کنیم و برای کسب رای دوره بعد به این روستا و آن شهر سر بزنیم و قول‌ها‌ی نشدنی و شعارهای جدید بدهیم .

عبدالكریم سروش ، ماهنامه كیان در شماره 46 : زیر سوال بردن حكم تاریخی امام درباره ارتداد سلمان رشدی

روزنامه خرداد بامدیر مسولی عبداله نوری با درج مقاله ای از مجید محمدی : انكار محرمات و واجبات شرعی

اکبر گنجی  ، روزنامه صبح : بعد از اینکه قیام حضرت امام حسین ع  را خشونت نامیده و حتی مشروعیت این قیام را زیر سوال برده و می گوید : خشونت،فرزند خشونت و درخت خشونت میوه هایی جز خشونت به بار نمی آورد. هیچ کس حق ندارد به صرف اینکه خود را حق و دیگران را باطل می داند ،دست به خشونت بزند و در صدد نابودی مخالفان خود از طریق حذف فیزیکی بر آید.

عبدالکریم سروش : فرهنگ شهادت،خشونت آفرین است ؛ اگر کشته شدن آسان شد ، کشتن هم آسان میشود.

علی حصوری ، روزنامه جامعه سالم : پس از گذشت  بیست سال،عدم کارایی حکومت دینی بر همگان روشن شده است.

ایران فردا : انزوا و عقب ماندگی ثمره دو دهه انقلاب است.

نشریه جامعه سالم شماره ۳۵ : دیگر انقلابی نیست تا ضد انقلابی باقی مانده باشد.

نشریه جامعه سالم شماره ۳8 : در زمان شاه ما قوانین مترقی تر از الان داشتیم .

معین فر ، اجلاس دفتر تحکیم وحدت در آبان ماه ۸۶: در خصوص سرنوشت انقلاب ما چاه کندیم به آب برسیم به فاضلاب رسیدیم .

خاتمی 16 آذر 83 ، دانشگاه تهران : از درون اردوگاه اصلاحات صدای دشمن به گوش می رسد !

 هاشم آقاجری 87/11/29 در منزل عبدالله نوری و با حضور جمعی از اصلاح‌طلبان : در حكومت ما از هیچ فقیهی حكمی پیرامون مسایل اخلاقی و كرامت انسانی ندیدیم و تمامی موارد در جهت خرد كردن انسانیت و سلطه‌پذیری بوده است. آغاجری در این سخنان كه با عنوان «اخلاق سلطه و اخلاقی رهایی» ایراد می‌شد، تقلید را به برده‌داری تشبیه كرد وافزود: همچنین هیچ كس برده‌داری را حرام نكرده است در صورتی كه برده‌داری و برده‌پذیری در تضاد با اخلاق است.نمی‌توان هم وظیفه‌گرا بود و هم به هر قیمتی كه شده نظام را حفظ كرد زیرا ممكن است ما در حفظ نظام، متوسل به زور و استبداد و سلطه شویم و این در تضاد آشكار با اخلاق است.
در این جلسه انصاری راد، ابراهیمی ، جماعتی، ابراهیم یزدی، عطریانفر ، سعید لیلاز، اعظم طالقانی ، مرتضی مبلغ ، صفری و چند تن از اعضای نهضت آزادی حضور داشتند.

صفحه 409 كتاب مبانی نظری توسعه چهارم كه توسط دولت خاتمی نگارش شده بود تمایز 2 نهاد دینی و سیاسی باید از هم بازشناخته شود.

محمد رضا خاتمی  در مشهد در تبلیغات دوره هشتم انتخابات : هرکس پیام دوم خرداد را درک نکرده است، باید کنار برود . هرکس که با اصلاحات نیست، نابود شود.

محمد خاتمی  3/2/75 روزنامه سلام : توسعه به طوری كه امروز مورد نظر است، امری غربی است و دارای مفهومی‌است كه مردمان آن سامان از این كلمه اراده می‌كنند و اگر مراد از توسعه، همین باشد، چارهای نیست جز این كه خوستاران آن به تمدن جدید متمدن شوند. یعنی توسعه به معنای امروزش میوه و یا شاخ و برگ درخت تمدن جدید است، اگر آن تمدن آمده توسعه هم خواهد آمد و به این معنا سخن كسانی كه می‌گویند ابتدا باید «خرد» غربی را پذیرفت تا توسعه بیاید، سخن بیراهی نیست و این سخن را كامل كنم كه علا‌وه بر خرد و بینش غربی باید منش غربی متناسب با این بینش را نیز پذیرفت.

محمد خاتمی  3/2/75 روزنامه سلام :  امروز به جرات می‌توان گفت در زندگی قومی‌كه عزم تعالی و پویایی كرده است هیچ تحول كارساز پدید نخواهد آمد، مگر آن كه از متن تمدن غرب بگذرد و شرط دگرگونی اساسی، آشنایی با تمدن غرب و لمس روح آن یعنی «تجدد» است. كسانی كه با این روح آشنا نیستند هرگز به پدید آوردن دگرگونی سودمند در زندگی خود توانا نیستند. باری! شرط تحول اساسی گذر از تمدن غربی است و مراد از آشنایی با مبانی  تفكر و تمدن جدید است كه در پس مظاهر آن نهفته است و سوگمندانه اقوامی‌نظیر ما هنوز از آن محروم هستیم!

محمد خاتمی  آریا 28/6/78 : شما برای‌ این‌كه‌ بتوانید پیشرفت‌ بكنید، راهی‌ جز راه‌ غرب‌ ندارید و راه‌ غرب‌ یعنی‌ پذیرش‌ خرد غربی .

محمد خاتمی لوموند 24/9/1998 : آمریكا و آمریكایی‌ها برایم فوقالعاده جالبند !

محمد خاتمی در اولین سالگرد دوم خرداد در دانشگاه تهران : اگر دین هم در برابر آزادی قرار بگیرد این دین است كه باید محدود شود نه آزادی !

محمد خاتمی كیهان، 12/6/87، ص2، یادداشت روز : در دیدار با زنان حزب مشاركت در بررسی «جایگاه زن در قرآن : این سخن عبدالكریم سروش و مجتهد شبستری كه وحی الهام بر پیامبر بوده و ماهیت قرآن بر ما آشكار نیست و نمی‌توان به آن استناد كرد درست است... ! در حال حاضر مطالب قرآن با برخی دریافت‌های بشری سازگار نیست؛ چرا كه احكام آن متناسب با زندگی قبیله‌ای است و اگر بپذیریم احكام كتاب آسمانی مسلمانان قطعی و جاودانه است، باید بگوییم كه زندگی مورد نظر اسلام زندگی قبیله‌ای است!  در زمان حاضر بنابر ادله‌ای كه ذكر كرده، قرآن كریم برای ما قابل استناد نیست.

محمد خاتمی صبح امروز،21/9/78 : معتقدم كه دین برای آن كه بماند نباید آن را محصور در یك برداشت خاصی كرد. طبع بشر چنین است كه اگر دین یا هر نهاد دیگری را وافی به مقصود نیافت یا آن را كنار گذارد و یا برداشت تازه از آن خواهد داشت و این امری است كه در تاریخ رخ داده و باز هم رخ خواهد داد.

روزنامه صبح امروز متعلق به حجاریان (12/8/78، ص8) : از ضرورت آزادی جنسی، مثل هم جنس بازی سخن به میان آورده، نوشته است : دامنه تساهل، امور جنسی و هم جنس بازی را نیز فرا می‌گیرد، این امور مردود است ولی نباید ممنوع باشد .

محمد خاتمی كیهان 23/11/79 : شعار جاویدان انقلاب اسلامی همان خواست تاریخی ملت یعنی استقلال، آزادی، پیشرفت است.

دروغ بزرگ محمد خاتمی آفتاب یزد، 25/11/79 : و امام به عنوان مرجع دینی خواستار تحقق سه خواست تاریخی ملت ایران یعنی استقلال،‌ آزادی و پیشرفت شد.

محمد خاتمی مجلس پنجم : سروش ملا صدرای زمان است.  آیندگان به عظمت وی پی خواهند برد!

سروش روزنامه نشاط، خرداد 78 : حكومت دینی جلوی رشد علمی را می‌گیرد. درنظام لاییك تركیه، روحیه علمجویی و حقیقت طلبی بهتر رشد كرده است، زیرا آن‌جا ارزش‌های دینی را با علم مخلوط نكرده است.

عطریان فر، ویژه نامه اعتماد ملی،12/11/87، ص16 : آقای خاتمی برای دور آینده می‌خواهد از مدل تركیه بهره گیرد.

محمد خاتمی جهان اسلام، 15/6/77 : جناب آقای مهاجرانی از ارزنده ترین چهره‌های انقلاب و كشور، خدمت گزار آزاده و اندیشمند آیین و مردمند.

محمد خاتمی ایران، 26/9/79 : برادرمان جناب آقای مهاجرانی از زمره مردان دیندار، اندیشه ورز و انسان دوست هستند كه قطعا در هر كجا كه باشند منشا خیر و بركت خواهند بود.

بخشی از نامه معروف به جام زهر خطاب به رهبری از سوی نمایندگان مجلس ششم - حیات نو، به نقل از كتاب وسوسه شیطانی : شاید در صفحات تاریخ پرفراز و نشیب معاصر ایران هیچ زمانی را به حساسیت امروز نتوان یافت، تنها با تسامح  می‌توان وضعیت ایران را در زمان اشغال در جنگ جهانی دوم و یا پیش از پذیرش قطعنامه 598 با وضع كنونی قابل مقایسه دانست كه در اولی با قطع هرگونه امید در داخل،‌ عامل خارجی سرنوشت كشور را رقم زد و در برههِ دوم، دور اندیشی و اراده و تدبیر حضرت امام خمینی و اتكای به مردم كشور را نجات داد؛ اما شاید دوره كنونی از این لحاظ بی مانند باشد كه شكاف‌های سیاسی و اجتماعی با تهدید خارجی و برنامه آشكار دولت ایالا‌ت متحده آمریكا به عنوان قدرتی كه در برابر خود مانعی نمی‌بیند، برای تغییر نقشه ژئوپولتیك منطقه هم‌زمان شده و نظام ناچار به كنش و واكنش در برابر این برنامه است...
اگر جام زهری باید نوشید، قبل از آن‌كه كیان نظام و مهم‌تر از آن استقلا‌ل و تمامیت ارضی كشور در مخاطره قرار گیرد باید نوشیده شود و بی‌تردید این برخورد خردمندانه و متواضعانه از سوی ملت با همان پاداشی مواجه می‌شود كه امام عزیز راحل روبه‌رو شد. این اقدام؛ نشانهِ تدبیر، دوراندیشی، مصلحت‌جویی و خیرخواهی و توفیق الهی است.

یا اشباح الرجال لا رجال

رجانيوز آماده گفت‌وگوي مستقيم با موسوي خوئيني‌ها است/
بخشي از اظهارات ضد انقلابي نفر پشت پرده جريان فتنه+ چهار فيلم

محمد موسوی خویینی‌ها دبیرکل مجمع غيرقانوني روحانیون که به‌تازگي با راه‌اندازي سایت شخصی‌اش می کوشد تا چهره امنیتی و پر ابهامش را تصحیح کند، چند روز پیش در یادداشتی به بیان نظریاتش درباره برخی شعارهای جریان فتنه پرداخت.

به گزارش رجانیوز، موسی خويینی‌ها در این یادداشت به‌عنوان سخنگوی 14 میلیون نفري که به موسوی و کروبی رای داده بودند، نوشت: مخالف شعار جمهوری ایرانی در برابر جمهوری اسلامی هستیم و نیز مخالف شعار علیه رهبری هستیم ولی چرا این شعارها و یا آتش زدن عکس امام و امثال این امور را به پای جریان اصیل اصلاح طلب می گذارند و چرا امکان هرگونه تکذیب و دفاع را از اصلاح طلبان سلب می کنند؟

این اظهارات موسوی خویینی ها در حالی بیان می شود که بارها رهبر انقلاب اسلامی در دوران فتنه از خواص خواستند که با شفافیت مواضع‌شان را در برابر توطئه های دشمن که در قالب "شعارهاي "جمهوری ایرانی"، "مرگ بر اصل ولایت فقیه"، "نه غزه نه لبنان" و "افتضاح روز عاشورا" علني شد، بیان کنند.

رسانه های انقلابی نیز در آن دوره می کوشیدند تا هر نوع موضع گیری علیه این اقدامات فتنه گرانه را پوشش دهند به گونه ای که صداوسیما تریبون مناظره در برنامه دیروز امروز فردا را به اکثر قریب به اتفاق اصلاح طلبان پیشنهاد داد اما سران فتنه که تصور می کردند تا چند ماه آینده کار تمام است، هیچ گاه از این فرصت استفاده نکردند.

به هر روی رجانیوز با استقبال از این اظهار برائت دیرهنگام و بی فایده موسوی خویینی‌ها، در واكنش به ادعاي اخير او مبني بر اينكه "فرصت دفاع و تكذيب از اصلاح‌طلبان سلب شده" برای گفت‌وگوی مستقیم با این چهره پشت پرده و امنیتی در راستای تکذیب اقدامات فتنه گران اعلام آمادگی می کند تا وي چنانچه در اين زمينه حرفي براي گفتن دارد، به‌طور شفاف بيان كند و به ابهام‌هاي زياد در مورد خود نيز پاسخ دهد.

اين در حالي است كه سیر حوادث چند سال گذشته نشان داده که طراحي و برنامه ریزي براي برخي از این شعارها و اقدامات ضد ملی و ضدانقلابی جایی در شمال تهران و در محافل چند نفره با حضور موسوی خویینی‌ها صورت مي‌گرفته است.

همچنین به‌منظور شفاف سازی بخشی از نقل قول های مربوط به موسوی خویینی ها که سایت های جریان فتنه آنها را منتشر کرده اند، بازنشر داده می شود.

26/8/87: تجربه نشان داده است که مردم می خواهند به کسی رأی بدهند که نمادی از تقابل با حکومت در او وجود داشته باشد. من شنيدم كه حسن آقا به آقاي خاتمي گفته است كه شما نزد رهبري برو و بگو من وارد صحنه انتخابات شده ام و ديگر از او صلاح و مصلحت نكن و فقط به او اعلام كن كه آمده اي اگر چنانچه ايشان قاطع گفتند نيا، نيا و به مردم اعلام كن اما اگر با دليل و برهان خواست بگويد كه نيا، بيا و محكم بايست.

27/8/87: الان رياست جمهوري دو تا چهار سال است، مي شود رهبري را دو تا 5 سال كرد و بعد از آن هم كنار برود.

3/9/87: انتخاب خاتمي در سال 76 يك سيلي به گوش حاكميت بود اما ما نتوانستيم آن جريان را حفظ كنيم كه همين مطلب هم باعث شد كه حاكميت دوباره خودش را بازسازي كند. انتخاب مجدد خاتمي نماد مخالفت با حاكميت است. ببينيد ما همه چيز را به عهده خود آقاي خاتمي گذاشته ايم، من اصلا به آقاي خاتمي پيشنهاد نمي كنم كه حتما شما بياييد، دلم مي خواهد كه ايشان به اين جمع بندي برسند اما توصيه ام اين است كه زماني به جمع بندي برسيم كه تقريبا اطمينان نسبي برايمان ايجاد شود كه اگر ايشان بيايد يا پيروز مي شويم يا شكست محترمانه مي خوريم نه شكست مفتضحانه. ما بايد به عنوان شوراي مركزي مجمع روحانيون به آقاي خاتمي پيشنهاد بدهيم كه چه حرف‌هايي را بزند و بعد هم حرف‌هايي را مطرح كنيم كه امكان اجرا كردن آنها وجود داشته باشد.

26/3/88: مي بايست از قضيه ابطال انتخابات فراتر برويم و اين يك راه جديدي است و اين جمعيت به عنوان بازيكنان اين جريان هستند. بايد هزينه ها‌ آنقدر بالا برود كه حتما انتخابات ابطال شود چون معني ابطال فراتر از بحث رياست جمهوري است يعني حاكميت را مجبور به عقب نشيني كرديم. از مردم مي توان خواست به اشكال مختلف به مخالفت هاي مدني بپردازند در قدم اول بايد انتخابات ابطال و سپس شوراي نگهبان عوض شود.

آیا با این اوضاع می توان مردم را به مدت یک الی سه ماه در خیابان ها و در جلوی چشم همه مردم دنیا نگاه داشت. می بایست از قضیه ابطال انتخابات فراتر برویم و این یک راه جدیدی است و این جمعیت الان به عنوان بازيکنان این جریان هستند. آیا این حضور مردمی می‌تواند به اعتصاب و تحصن بیانجامد؟ برای رهبري ابطال انتخابات به معنای این است که باید یک عقب نشینی را شروع کند که معلوم نیست ته آن به کجا کشیده می شود. کاری نکنید که این قضیه ظرف یک هفته بسته شود. اگر مهندس بتواند این حرکت را به روشی آرام اما مستمر تر تبدیل کند، خیلی مفید است.

11/4/88: شوراي نگهبان از حدود وظايف خود خارج شده... مشكل اين است كه اين آقايان كه در اين مسندها و نهادها نشسته اند، از مسير منحرف شده اند، اميدوارم كه بر گردند؛ اگر بر نگشتند، بايد كنار بروند.

12/5/88: سال گذشته ما در كنگره سازمان مشاركت دعوت بوديم كه مطالبي در خصوص موقتي بودن رهبري از آقاي حجاريان مطرح شد اما من به آقاي نبوي به اين جهت كه من و خاتمي آنجا نشسته بوديم اعتراض كردم كه چرا چنين مطلبي در حضور ما خوانده شده است و اين مطلب براي آينده تحزب و گروه‌هاي سياسي مفيد نيست. حال درست است كه ما هم در اين موضوع -موقتي بودن رهبري- با شما هم عقيده هستيم.

درس هایی از قرآن  4

موضوع: آسان گرفتن در خانواده و جامعه
تاريخ پخش:  05/06/90
بسم الله الرحمن الرحيم
«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»
رمضان نود، دهه‌ي سوم، بيننده‌ها بحث را مي‌بينند، اول اينكه دهه‌ي سوم رمضان از دهه‌ي اول و دهه‌ي دوم مهم‌تر است. اين يك مورد. شب قدر در دهه‌ي سوم است. اين مورد دوم. پيغمبر ما دهه‌ي سوم رختخواب‌هايش را جمع مي‌كرد. ديگر شبها نمي‌خوابيد. اين مورد سوم. به ما گفتند: نماز كه مي‌خوانيد فكر كنيد اين آخرين نماز شماست، با اينكه آدم نماز را روزي چند بار مي‌خواند. ما بايد فكر كنيم، احتمال بدهيم اين رمضان آخر ما باشد. حالا اگر خدا عمر داد كه الحمدلله، يك وقت هم عمر ما تمام مي‌شود. شب قدر معين شده كه ما بيش از اين عمر نداشته باشيم. بنابراين اگر در دهه‌ي اول و دوم يك خرده كوتاهي شده، در دهه‌ي سوم يك خرده قصه را جدي‌تر بگيريم. بيش از هر چيزي هم متوجه حقوق باشيد. حق، حق! 
1- رعايت حقوق همسر و ديگران
امام زين العابدين در سحرهاي ماه رمضان دعاي ابوحمزه كه مي‌خواند مي‌گويد: «الهي وَ مِنْ أَيْدِي الْخُصَمَاءِ غَداً مَنْ يُخَلِّصُنِي» روز قيامت كه طلبكارها دور من بنشينند، دور من را بگيرند بگويند حق من را بدهيد، چه كسي مي‌خواهد مرا از گير طلبكارها نجات بدهد. مسأله چيست كه سيصد بار شب نوزدهم، شب بيست و يكم، شب بيست و سوم، سه تا دعاي جوشن هر دعاي جوشني صد بار، سيصد بار ما بايد شب‌هاي قدر بگوييم، «خلصنا من النار يا رب» مگر ما در آتش هستيم؟ نمي‌گويد: «لا تدخلنا» نمي‌گويد: خدايا مرا در جهنم نبر. مي‌گويد: «خلصنا من النار»، «خلصنا» يعني چه؟ يعني در جهنم هستيم. نجاتم بده. يا مثلاً شبهاي سيزدهم، چهاردهم،پانزدهم، مي‌گويد: «اجرنا من النار» 
اين حق، خيلي مهم است. عرض كردم حدود 2700 نكته حقوقي در قرآن ما كشف كرديم و بخشي از آن حقوق خانواده است. خدا مي‌داند كه گاهي وقت‌ها يك كسي مي‌خواهد افطاري بدهد به خانمش دعوا مي‌كند كه آخر چرا بد پختي؟ چرا عجله نكردي؟ ياالله! داد مي‌زند كه من مي‌خواهم افطاري بدهم. افطاري دادن مستحب است، داد زدن سر خانم گناه است. به چه دليل شما اين كار را كردي؟ گاهي وقت‌ها مي‌خواهيم روضه‌خواني كنيم. گاهي وقت‌ها به نظر خودمان مثلاً مي‌خواهيم يك كار عبادي كنيم. مردم‌آزاري مي‌كنيم، راهبندان مي‌كنيم، بي‌وقت بلندگو مي‌گذاريم، بي‌وقت مداحي مي‌كنيم. بي‌وقت عروسي مي‌كنيم. اينها بالاخره چه خواهد شد؟ قرآن يك آيه دارد مي‌گويد: «نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ» (يس/12) آثارش را هم مي‌نويسيم. در دادگستري گاهي پرونده را مي‌آورند، مي‌گويند: اين پرونده باز باشد تا تكميل شود. خدا مي‌گويد: ما پرونده‌هايتان را تكميل مي‌كنيم. «نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ» يعني آثار. 
يكوقتي يك مثل زدم اگر يادتان باشد، گفتم: كسي كه چراغ را خاموش كند، فقط روي دستش نمي‌زنند. مي‌گويند او را نگه داريد ببينيم در اين خاموشي چه حوادثي رخ داد، همه را يكجا با او حساب كنيم. مي‌گويند: در اين خاموشي سه نفر از پله افتادند، بنويسيد. ده تا بشقاب شكست، بنويسيد. آتش قليان قالي را سوزاند، بنويسيد. كفشهايي گم شد، بنويسيد. صاحبخانه خجالت كشيد، بنويسيد. بچه‌ها جيغ زدند، بنويسيد. يعني شما فكر مي‌كني حالا ما شوخي كرديم، دستمان را روي كليد گذاشتيم چراغ خاموش شد! ظاهراً شما يك چراغ را خاموش كرديد، اما بايد صبر كني ببيني آثارش چيست؟ يكوقت ممكن است يك كار يك آثار مهمي داشته باشد، آنوقت آثار را بايد خيلي مهم تلقي كنيم.
حالا اين دهه‌ي آخر را ما لااقل چند شبي را راجع به حقوق خانواده صحبت كنيم. يكي اينكه بياييد در اين دهه به همديگر آسان بگيريم. من يك بحثي دارم براي اينكه آسان بگيريم. مهم‌تر از همه آسان‌گرفتن با خانواده است. 
نمي‌دانم برايتان گفتم يا نه؟ يك بچه‌ي مدرسه‌اي، ابتدايي نامه نوشته قرائتي تو اسراف مي‌كني، خدا تو را دوست ندارد. چون گچ كوچك دستت بود، افتاد، خم نشدي برداري، يك گچ ديگر دست گرفتي. اين گچ زير پايت له شد. همين مقداري كه گچ له شد اسراف كردي، اسراف گناه كبيره است. تو هم آدم بدي هستي. حالا بايد از آن بچه تشكر كنيم، حالا اگر عيب‌هاي مرا در بوق كنند، بگويند: هركسي يك عيب پيدا كند. آنوقت معلوم مي‌شود كه اصلاً ما هيچي براي گفتن در قيامت نداريم. اولين سؤال صفر، آن هم نه صفر ساده، يك صفر اندازه در يك قوري. صفر بزرگ! حالا فعلاً خدا ستار العيوب است. 
موضوع: حقوق خانواده.
2- مخالفت برخي همسران و فرزندان در انجام وظيفه‌ي ديني
عرض كنم به حضور شما كه راجع به حقوق خانواده در قرآن يك آيه داريم كه «إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُم‏» (تغابن/14) «إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ» بعضي از همسران شما، «وَ أَوْلادِكُمْ» و اولاد شما، «عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُم‏» بعد مي‌گويد: «وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا». قصه‌اش را برايتان بگويم. پيغمبر ما كجا مبعوث شد؟ با هم بگوييد. مكه! سيزده سال مكه بود. از 40 سالگي تا 53 سالگي. بعد هجرت كرد و به مدينه آمد. افرادي هم كه به پيغمبر ايمان آورده بودند، يكي يكي هجرت مي‌كردند كه جزء مهاجرين شدند. بعضي از بچه‌ها و همسرها گريه مي‌كردند. مي‌گفتند: ببين، حالا مسلماني يواشكي مسلمان باش. بگذار مكه زندگي كنيم. نمي‌خواهد هجرت كني. بالاخره ما را آلاخون بالاخون نكن. قرآن مي‌گويد اين زنهايي كه گريه مي‌كنند مي‌گويند: هجرت نكن، اينها دشمن شما هستند. 
پس اينجا يك قانون دست ما مي‌آيد. دوست كيست؟ دشمن كيست؟ هركس كسي را از راه حق بازدارد، دشمن است. اين يك ملاك است. مي‌گويد: نمي‌خواهد مسجد بروي، نمي‌خواهد درس بخواني. نمي‌خواهد خمس بدهي. نمي‌خواهد مكه بروي. نمي‌خواهد افطاري بدهي. نمي‌خواهد قرآن بخواني. قرآن مي‌گويد: «إِنَّ» به درستي كه بعضي از همسرها، و بعضي از اولادها دشمن شما هستند. بعد مي‌گويد: «فَاحْذَرُوهُم‏» از اينها وحشت كن. اين خودش يك نكته است كه بفهميم چه كسي دوست است. ولذا داريم «اتَّبِعْ مَنْ يُبْكِيك‏» (كافي/ج2/ص638) كسي كه حالت را مي گيرد ولي خيرخواه است، او دوست تو است. خيلي‌وقت‌ها دورت جمع مي‌شوند، او يك طنز مي‌گويد، او جك مي‌گويد، بالاخره اين جلسه باعث شد كه مثلاً نماز صبح از بين رفت. چهار تا دروغ در آن گفتيد. چهار تا آبروريزي كرديد. چهار تا خلاف كرديد. اگر اين جلسه‌ها در نتيجه‌اش، خروجي‌اش گناه شد معلوم مي‌شود اين جلسه براي تو دشمن بوده است. «إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُم‏»
بعضي از مردها گوش به حرف خانم‌ها نمي‌دادند و مي‌گفتند: ما هجرت كرديم. ولي به تو بگويم من مدينه مي‌روم، اگر بعداً تو هجرت كني، راهت نمي‌دهم. آيه فرمود: ببين با اينكه گفتم: «عَدُوًّا» خانمت عدو است. عدو يعني دشمن. با اينكه گفتم دشمن است، گفتم: از او دوري كن. اما در عين حال عفو، صفح، مغفرت، با خانم نمي‌شود درگير شد. زن است، عاطفي است، گريه كرده گفته درس نخوان. با فلاني، خانه‌ي مادرت نرو. پسر مي‌خواهد خانه‌ي مادرش برود، عروس مي‌گويد نه! بروي خانه‌ي مادرت، يا جاي من است يا جاي مادرت. بابا «وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْسانا» (بقره/83) خوب اين عروس جلوي آيه قرآن را مي‌گيرد. يا مادرشوهر يك چيزي مي‌گويد كه بين اينها، مثلاً مي‌گويد محل او نگذار! خانه‌ي پدرش نرو، خانه‌ي مادرش نرو، به او محل نگذار! هرچيزي كه ما را از كار خير باز دارد، اين دشمن است. حالا با اشك باشد، يا با چادر مشكي باشد، يا با عمامه باشد، يا با كت و شلوار! 
3- عفو و صفح و مغفرت در برابر خطاهاي همسر
بعد مي‌گويد: «وَ إِنْ تَعْفُوا» بعضي‌ها مي‌گفتند: ما ايمان آورديم و هجرت مي‌كنيم و گوش به حرف شما نمي‌دهيم. هجرت هم مي‌كنيم، اما اگر شما مدينه بياييد ما شما را راه نمي‌دهيم. مي‌گويد: اين كار غلط است. «وَ إِنْ تَعْفُوا» ببخش! حالا يك زماني، يك چيزي گفته، شتر ديدي نديدي. حالا يكوقت خواستگاري رفتي دخترش را نداده. نه من ديگر، در اين خيابان ببينم، در آن خيابان مي‌روم. دخترش را به من نداد. حالا گفته دخترم را نمي‌دهم. حالا با هم رفيق شويد. يك مسأله‌ي جزئي را يك جرقه را جريانش نكنيد. عفو كنيد، حالا فرق بين عفو و صفح و مغفرت چيست؟ دو تا لطيفه مي‌خواهم بگويم. كلمه‌ي عفو، يعني گذشت. عفو يعني گذشت، گذشت بس است؟ مي‌گويد: نه، بالاتر از گذشت. صفح يعني ترك سرزنش. بس است؟ مي‌گويد: نه! مغفرت يعني چه؟ يعني از ياد بردن. 
گاهي وقت‌ها آدم يك كسي را مي‌بخشد، ولي مي‌گويد: خوب بخشيدمت، اما ديگر از اين غلط‌ها نكني، بسيار كار بدي كردي، خيلي غلط كردي. بابا ولش كن ديگر. اگر گذشتي ديگر به رويش نياور. ولذا اول مي‌گويد: هم بگذريد، غير از اينكه بگذريد، سرزنشش نكنيد، اصلاً شتر ديدي نديدي! از ذهنت بيرون برود. 
نكته‌اش چيست؟ نكته‌اش اين است كه آقايان و خواهرهايي كه خوب هستيد، به خوب كم قانع نباشيد. نمي‌گويد: ببخشيد! بالاتر، سرزنش هم نكنيد. بالاتر، از فكرتان بيرون برود. اصلاً «تصفحوا» از صفحه هست. چرا به اين كاغذها صفحه مي‌گويند؟ صفحه كاغذ، صفحه يعني ورق بزن برگردد. يعني برگردان. يعني ذهنت را ورق بزن. با باقي مردم قرآن مي‌گويد: «وَ لْيَعْفُوا» با مردم عفو «وَ لْيَصْفَحُوا» (نور/22) صفح، با همسر هم عفو و هم صفح و هم مغفرت. يعني چه؟ يعني حساب زن از باقي‌ها جداست. 
آدم مسافرت كه مي‌رود، براي بچه‌هايش چيزي مي‌آورد، مي‌گويد: اين يك پيراهن براي اين دختر، اين يك پيراهن براي اين دختر، اين يك پيراهن براي اين دختر، خانم دو تا پيراهن! يعني حساب خانم را بايد چرب‌تر گرفت. نمي‌شود گفت: همه شما يكطور. حساب زن با بچه فرق مي‌كند. با مردم قرآن مي‌گويد: «وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا» با همسر مي‌گويد: «وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا». هيچ جاي قرآن هم اين سه لغت كنار هم نيامده جز براي همسرداري! آيين همسرداري چيست؟ آيين همسرداري گذشت، ترك سرزنش، از ياد بردن. يادت مي‌آيد يكوقتي بي‌پول بودي، پول روغن نداشتي، نمي‌دانم پي مي‌خريدي آب مي‌كردي، يادت مي‌آيد يك زماني، يادت مي‌آيد... يادت مي‌آيد... چه دامادهاي پستي آدم مي‌بيند. چه عروس‌هاي پستي مي‌بيند. يك داماد پست را براي شما بگويم. 
جهازيه خانمش را كه ديد، گفت: اِ... كميته امدادي هستي؟ عروس به گريه زد. اولاً كميته امداد بد نيست. كميته امدادي‌ها فرزندان امام هستند. امام خميني به ما جهيزيه بدهد، افتخار مي‌كنيم. طوري نيست. كمك كميته‌ي امداد ننگ نيست، افتخار هم هست. پولي است از ولايت، از حكومت اسلامي، از مردم خيّر. حالا اين پسر با اين حرفش چه چيزي خواست بگويد؟ از آغاز زندگي دل عروس را شكست. آنوقت خدا مي‌شكند. سي تا آيه در قرآن داريم مي‌گويد: همانطور كه تو هستي من هم همانطور هستم. «فَاذْكُرُوني‏ أَذْكُرْكُم‏» (بقره/152) «زاغُوا أَزاغ‏» (صف/5) «عُدْتُمْ عُدْنا» (اسرا/8) يعني هرطور شكستي تو را مي‌شكنم. شكستي تو را مي‌شكنم. عين آن را هم خدا گاهي انجام مي‌دهد. گاهي چنين كف مشت آدم مي‌گذارد، مي‌بيني عين عين عينش است. 
يك كسي وسواسي بود. در «ولا الضالين» نمي‌توانست بگويد، «والضالين». هي مي‌گفت: «غير المغضوب عليهم ولاالض...» نشد! «غير المغضوب عليهم ولاالض...»، «ولاالض، ولاالض» هي مي‌گفت: «ولاالض» گير كرده بود. پشت سري گفت: مرض! مرض! مرض! مرض! خوب همه‌ي مسجدي‌ها خنديدند. همين آقايي كه مسخره كرد، مرض مرض گفت، خودش در«لاوالض» وسواسي شد. گاهي وقت‌ها طوري هست كه مو نمي‌زند، پيداست... دامادي كه عروس را بشكند، عروسي كه داماد را بشكند، از عمويت پول گرفتي داماد شدي؟ عجب زن گدايي شدي! حالا از عمويش وامي گرفته داماد شده، تو چرا به او نيش مي‌زني؟ عفو، صفح، تغفروا، «وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا»... با مردم «وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا». با همسر«وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا».  يعني خانم يك چيزي بيش از باقي مردم. كلمات قرآن غوغا مي‌كند.
4- عفو الهي، در گرو عفو ديگران
اگر ببخشي خدا تو را مي‌بخشد. قرآن مي‌گويد: اگر بخشيدي تو را مي‌بخشم. «وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا» همديگر را ببخشيد. «أَ لا تُحِبُّونَ» نداري «أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ» اگر دوست داري خدا تو را ببخشد، تو هم مردم را ببخش. از اين معلوم مي‌شود كه بعضي‌ از همسرها مانع تراش هستند، چون مي‌گويد: «إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ» «مِن» يعني بعضي. همسرها همه‌شان مانع نيستند. بعضي از همسرها هم كمك مي‌كنند. در جبهه شما ديديد، مادر بچه‌اش را مي‌بوسيد و جبهه مي‌فرستاد. بعضي از همسرها واقعاً كمك مي‌كنند. بخشي از توفيقات علما به خاطر اين است كه خانمشان مانع تراشي نمي‌كند. و در ضمن اگر خانمي در خانه كار خانه را انجام داد، شوهرش ترقي كرد، خدمتي كرد، تحصيلي كرد، اين خانم هم شريك است. مي‌خواهيد دو تا حديث بخوانم؟ دو تا حديث فوري بخوانم. 
حاجيان در مكه عده‌اي را نزد كفش‌ها گذاشتند و رفتند طواف كنند. حضرت فرمود: تو كه محافظ كفش‌ها هستي ثوابت از او كه طواف مي‌كند كمتر نيست. غصه‌ نخوري كه ما سر پست هستيم چه شغل نحسي داريم. كشيك داريم. شب زنده‌داري داريم. آتش‌نشاني است، نمي‌دانم بهداري است، پليس است، نه سيزده بدر داريم، نه عيد داريم، نه عزا داريم، دائم سر مأموريت! پيغمبر فرمود، نمي‌دانم پيغمبر است يا امام، يكي از اين معصومين فرمود: تو كه كنار كفش‌ها هستي ثوابت از آن كسي كه طواف مي‌كند كمتر نيست. يك حديث ديگر هم بخوانم. 
گروهي مدينه رفتند يك نفر مريض شد. يكي هم ايستاد سوپ درست كند. بقيه حرم رفتند. حضرت فرمود: آن كسي كه پرستار بيمار است، ثوابش كمتر از آن كسي نيست كه حرم رفته است. خانم‌ها احساس نكنند، غصه خوردند، كه عقب ماندند.
2- بايد مراقب بود فريب همسر و فرزند را نخورد. چه زن فريب مرد را بخورد، چه مرد فريب زن را. فرق نمي‌كند. مي‌گويد: «فَاحْذَرُوهُم‏»،«إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُم‏»، «فَاحْذَرُوهُم‏» بر حذر باش. يعني حواست جمع باشد. 
5- تعادل بين وظيفه و غريزه
3- تعادل بين وظيفه و غريزه. وظيفه مي‌گويد هجرت كن. غريزه مي‌گويد: حالا كه خانم دلتنگ شده است و ايمان آورده، هجرت كرده او را تحويل بگير. يعني هم وظيفه، هم غريزه. بعضي‌ها چنان به وظيفه عمل مي‌كنند، كه ديگر انگار عاطفه بي‌عاطفه! زن و بچه و فاميل و همه را زير پا مي‌گذارند. مي‌گويند: وظيفه شرعي است. در وظيفه‌ي شرعي قفل مي‌شود. بعضي‌ها هم دين را كنار مي‌گذارند مي‌خواهند رفيق‌داري كنند، زن داري كنند، بچه‌داري كنند. از حلال و حرام مي‌آورند كه زندگي‌شان خوب باشد. هم غريزه و هم وظيفه! وظيفه «فَاحْذَرُوهُم‏» دوري كن. گوش به اين گريه‌ها نده. تو ايمان آوردي مدينه هجرت كن. غريزه يعني چه؟ يعني حالا كه خانم آمد تحويلش بگير، خوب هم تحويلش بگير. هم غريزه، هم وظيفه! 
راجع به حقوق خانواده آنچه مهم است اين است كه ما آسان بگيريم. چيزهايي كه من اينجا نوشتم، آسان گرفتن، سفارش‌هاي اسلام براي آسان گيري، با مردم، آيه‌اش را مي‌خوانم. با فرزند آيه‌ي ديگر دارد. با همسر، آيه‌ي ديگري دارد. با دشمن آيه دارد. با برادر آيه دارد. با همسايه آيه دارد. امور اقتصادي آيه دارد. امور عبادي آيه دارد. امور سياسي آيه دارد. در تبليغ آيه دارد. در رفتار آيه دارد، همه آيه دارد. حالا من تند تند مي‌خوانم.
6- آسان گرفتن در امور زندگي
پس موضوع بحثمان آسان‌گيري است. يعني گير نده. گير نده، ما گاهي وقت‌ها خودمان به خودمان هم گير مي‌دهيم. حالا من يك سؤال از خودم مي‌كنم. آقاي قرائتي راستش را بگو، اگر داري مسجد مي‌روي عمامه‌ات به شاخه‌ي درخت بند شد افتاد، حاضر هستي مسجد بروي بگويي: آقايان عمامه‌ي من به شاخه درخت بند شد در جوي افتاد، امشب پيش‌نماز عمامه ندارد. قد قامت الصلاة! يا اينكه فوري تلفن مي‌كني، اَلو مسجد، يك حادثه‌اي رخ داده، بگوييد: امشب نماز تعطيل است. حادثه نيست. نيم كيلو پنبه در جوي افتاد. 
ببينيد ما خودمان هم گير خودمان هستيم. يعني بعضي‌ها گير خودشان هستند. من بايد بيايم؟ او بايد ديدن من بيايد، او بايد به من سلام كند، بعضي‌ها گير خودشان هستند. حالا يك بشقاب شكست. اين خانم بشقاب را برمي‌دارد، كل شهر را زير و رو مي‌كند كه گل بشقاب ششم به بشقاب پنجم بخورد. ببين آخر گير است. گير رنگ يك سفال است. چه چيز از دست مي‌دهد؟ سه ساعت در بازارها تاب مي‌خورد، هدفش چيست؟ گل دو تا سفال، دو تا چيني، دو تا سراميك گلش با هم بخورد. گير گل بشقاب است. بعضي‌ها گير هستند. تلفن كرد گفت: بيا، نخير نمي‌روم. كارت كه نفرستاده. آدم نبايد سبك باشد. هركسي عزت دارد. مثلاً اين فكر مي‌كند عزتش به كارت است. بابا وقتي گفت: عروسي بيا، برو. حالا كارت نفرستاد، نفرستاد. گير كارت است. سر يك عروسي قهر مي‌كنند. گير هستيم.
آسان‌گيري با مردم «وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا»
با فرزند، يعقوب همه‌ي بچه‌هايش را بخشيد. گفتند: «يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا» (يوسف/97) غلط كرديم. تو را گريانديم. كورت كرديم. در فراغ يوسف آب شدي. ما يوسف را در چاه انداختيم. ببخش! گفت: مي‌بخشم. حالا بچه يك غلطي كرده، ببخش. نه اين ديگر پسر من نيست. آقاجان، من پدري را سراغ دارم كه گفته يك مرتبه ايشان ازدواج كرده، شكست خورده. تا آخر عمر ديگر من براي ازدواجش قدم برنمي‌دارم... آقايان پسر شما ازدواج كرده، شكست خورده، بد درآمده، حالا اگر يكجا يك نفر كلاه سرش رفت، يا يك آشي را سوزاند، از خدا ياد بگيريد. مديريت را از خدا ياد بگيريد. حضرت يونس يك كاري كرد كه نبايد بكند. خدا گوشش را مالاند، و خوراك نهنگش كرد. در دل نهنگ گفت: «سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نجََّيْنَاهُ مِنَ الْغَم‏» (انبياء/87 و88) دوباره پيغمبرش كرد براي صد هزار نفر. «مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزيدُونَ» (صافات/147) يعني نبايد اين كار را بكند، ترك اولي بود، انجام داد، خدا حالش را گرفت و دوباره مسئوليت به او داد. اينطور نيست كه حالا اگر كسي يك غلطي كرد براي هميشه بايد او را سه طلاق كرد. 
با همسر «لا تُضآرُّوهُنَّ» (طلاق/6) خانم را ضرر نزنيد. «لِتُضَيِّقُوا» (طلاق/6) خانم را در مضيقه نياندازيد. عربي‌هايي كه مي‌خوانم قرآن است. «عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوف‏» (نساء/19) زندگي‌تان روان باشد. «وَ لْيَصْفَحُوا»، «لا تُضآرُّوهُنَّ»، «لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِن‏».
با دشمن، پيغمبر روز فتح مكه گفت: همه‌ي مردم مكه را يكجا بخشيدم. يك شهر را در يك لحظه بخشيد. حالا اين دختر خانم آن دختر خاله را نمي‌بخشد. بابا مگر تو امت پيغمبر نيستي؟ پيغمبر ما در يك آن همه مردم مكه را بخشيد. نبخشيم در قيامت گير هستيم.
يك كسي آمد گفت: آقاي قرائتي غيبتت را كردم. گفتم: حلال! گفت: نمي‌داني چه گفتم؟ گفتم: حلال برو ديگر. گفتم: مي‌داني چرا حلال مي‌كنم؟ قيامت اينقدر من و تو گير هستيم ديگر گير هم نباشيم. عفو كنند. با برادر، يوسف برادرهايش را بخشيد. با پسر، يعقوب بچه‌هايش را بخشيد. 
در امور اقتصادي، «فَنَظِرَةٌ إِلى‏ مَيْسَرَةٍ» (بقره/280) ندارد بدهد، صبر كن تا پولدار شود. اين زن كه مي‌رود شوهرش را به خاطر مهريه زندان مي‌كند اين فكر مي‌كند زن قهرماني است. اين خانم نمي‌فهمد. متوجه نيست كه چه مي‌كند. حالا مثلاً شوهرت را زندان كردي، ديگر اين براي تو شوهر خواهد شد؟ آنوقت حالا ده تا صد تا سكه گرفتي، يعني چه چيز را با چه چيزي دادي؟ قرآن مي‌گويد: اگر طرف ندارد، «فَنَظِرَةٌ إِلى‏ مَيْسَرَةٍ» آسان بگيريد. 
در عبادت آسان بگيريد. اگر حال دعا نداريد مفاتيح را ببند. آن مقداري كه حال داري بخوان. به خودت تحميل نكن. به خودت سخت نگير. 
در رفتارها، به امام سجاد گفتند: آقا مي‌خواهيد حمام برويد. بله! اجازه بده حمام را قُرُق كنيم كه هيچكس نباشد. گفت: مگر فرق مي‌كند؟ آقا استخر را خلوت كنيد. ببينيم حالا مگر مردم در آن باشند، طوري مي‌شود؟ خوب استخر عمومي، حمام عمومي، قرق كنيم چرا؟ من راضي نيستم براي من قرق كنيد. امام فرمود.
يك عده از يك راه ديگر مي‌آمدند. فرمود: چرا از يك راه ديگر مي‌رويد؟ از همان راهي برويد كه همه مردم مي‌روند. «أَفيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاس‏» (بقره/199) گير هستيم. 
7- گشايش در كارها، در گرو گشودن گره‌هاي مردم
چه كنيم خدا به ما آسان بگيرد؟ مي‌گويد تاب مردم را باز كني. گره باز كني، گره باز مي‌كنم. «فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏» (ليل/5) كسي كه عطا كند، «وَ اتَّقى» تقوا داشته باشد، ببخشد. «وَ صَدَّقَ بِالحُْسْنىَ»‏ (ليل/6)‏ «فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى‏» (ليل/7) اگر كسي با مردم اهل عطا و تقوا باشد، روانش مي‌كنيم. 
در خصال يك حديثي است. «فما من مؤمن مشى إلى الجماعة إلا خفف الله عز و جل عليه أهوال يوم القيامة» نمي‌دانم اين حديث را چرا من اينجا نوشتم؟ اين حديث براي نماز جمعه است. خوب حالا براي نماز جمعه بگويم، بالاخره به خصوص روز قدس و نماز جمعه‌هاي مهم. حديث داريم كسي كه نماز جمعه مي‌رود خداوند برايش روز قيامت آسان مي‌گيرد. «صِلَةَ الرَّحِمِ... وَ تُيَسِّرُ الْحِسَابَ» (كافي/ج2/ص157) كسي برود فاميل‌هايش را ببيند خدا حسابش را آسان مي‌گيرد. 
قرآن مي‌گويد: كساني كه نمي‌توانند روزه بگيرند، در طول سال مريض هستند، به عدد هر يك روزه‌اي كه خوردند، «وَ عَلَى الَّذينَ يُطيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكين‏» (بقره/184) به اندازه‌ي يك غذاي مسكين، يك شكمي را سير كنند. خوب نمي‌تواني آسان مي‌گيرد. آب نداري وضو بگيري. ايستاده نمي‌تواني، بنشين. نشسته نمي‌تواني نماز بخواني، بخواب. وضو نمي‌تواني بگيري، تيمم كن. حج مستطيع نيست، نرو. لنگ است، نابينا است، نمي‌تواند جبهه برود، نرود. يعني دستورات خدا مملؤ از آزادي است. حتي دين آموزي به بچه، من نمي‌دانم يك چيزهايي در مملكت ما است، ريشه‌اش كجاست بنده بلد نيستم. يك كسي به من ياد بدهد. البته اين كه مي‌خواهم بگويم به خيلي‌ها برمي‌خورد. ولي من حجة الاسلام هستم، حجة المسلمين نيستم. اسلام مي‌گويد: بچه را تا هفت سال آزاد بگذار. خودش به طور طبيعي يك چيزي ياد گرفت، طوري نيست. اما ما اجبار مي‌كنيم بچه‌ي ما سه سالگي برود، قرآن حفظ كند. 4 سالگي قرآن... چه كسي گفته، چه آيه و چه حديثي داريم بچه سه، چهار ساله قرآن حفظ كند. چرا به بچه‌هايمان تحميل مي‌كنيم؟ اين چه رقم تربيت است؟ حديث از كتاب «من لا يحضر» بخوانم. اسلام مي‌گويد: به بچه سه سال چيزي نگوييد. بعد از سه سال اولين كلمه اين باشد، «لا اله الا الله» هفت ماه و بيست روز صبر كنيد، مي‌شود سه سال و هفت ماه و بيست روز. «محمد رسول الله» (صلوات حضار) همينطور ذره ذره امام مي‌گويد وقتي مي‌خواهيد نماز بخوانيد بنشيند، ببيند. بعد صورتش را بشويد، بعد همينطور، بعد همينطور...قدم به قدم گام به گام اين را به سمت مذهب ببريد. 
خود انسان، خدا به پيغمبر مي‌گويد: من قرآن را نفرستادم كه سخت بگذري. «ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى‏» (طه/2) من قران را نفرستادم كه به خودت سخت‌گيري كني. افرادي راهب مي‌شدند، در ديرها مي‌رفتند. فرمود: «وَ رَهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها ما كَتَبْناها» (حديد/27) اين رهبانيت اينها بدعت است. ما نگفتيم اين كار را بكن. بعضي‌ها زنشان را رها مي‌كردند، مي‌رفتند در دير و عبادت. پيغمبر فرمود: چرا خانمت را رها كردي؟ «من رغب عن سنتي فليس مني» كسي بچه‌اش را رها كند دنبال عبادت برود، مسلمان نيست.
آخرين آيه مي‌گويد: اصلاً قرآن كه نازل شده «وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى‏ مُكْثٍ» (اسراء/106) قرآن در مدت 23 سال نازل شد. يك آيه نازل مي‌شد بعد از مدتي، يك آيه‌‌ي ديگر، يعني قرآن هم 23 سال نازل شد، اينكه مثلاً بيايد در يك فاصله‌ي كمي همه قرآن را حفظ كند، تيزهوش باشد طوري نيست. من حرفم اين است: حفظ قرآن، حفظ حديث، حفظ شعر، حفظ كتاب، اگر تيزهوش است، نابغه هست، به او فشار نمي‌آورد طوري نيست. اما بچه‌هاي معمولي را گفتند آسان بگيريد. تربيت آسان گرفتن، آموزش آسان گرفتن، همسرداري آسان گرفتن. گير ندهيد. در مهماني‌ها آسان بگيريد. در پذيرايي‌ها آسان بگيريم. اگر آسان بگيريم، صله رحم‌ها زيادتر مي‌‌شود. سفره‌هاي پرخرج، مراسم پرخرج، مرگ و ميرها چقدر مشكل شده، آدم از چهل سالگي بايد پولهايش را براي هفتاد سالگي‌اش جمع كند. سي سال بايد پول جمع كني چون الان مردن چند ميليون شده است. آسان بگيريم. زندگي آسان، مردن آسان، تحصيل، همسرداري، معاشرت، سفر، افطاري، مهماني، عزاداري، همه آسان باشد. آسان بگيريم زندگي شيرين مي‌شود. يكبار ديگر اين شعر را كه چند بار خواندم مي‌خوانم.
«تكلف گر نباشد خوش توان زيست *** تعلق گر نباشد خوش توان مرد»
قرآن مي‌گويد: با اينكه بعضي از زنها دشمن هستند مي‌گويند: بپرهيز. در عين حال اگر اسلام آورد و به مدينه آمد، او را تحويل بگير. «وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا». با مردم«وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا»، با خانم «وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا» خانم يك «تغفروا» اضافه دارد. يعني آيين همسرداري پررنگ‌تر و عاطفي‌تر از آيين مردم‌داري است. 
خدايا به ما توفيق بده اسلام را درست بفهميم و صحيح عمل كنيم.توفيق بده انحراف‌ها را درست بشناسيم و دوري كنيم. در فهم وظيفه ما را سردرگم قرار نده. 
«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

درس هایی از قرآن  3

موضوع: عوامل گرم شدن كانون خانواده تاريخ پخش: 02/06/90 بسم الله الرحمن الرحيم «الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي» مي‌خواستيم چند جلسه‌اي راجع به حقوق خانواده صحبت كنيم كه همه ما به آن نياز داريم. قرآن مي‌گويد: خانواده اگر مسأله‌دار شدند، «يُصْلِحا بَيْنَهُما» (نساء/128) خود زن و شوهر نگذارند كار به جاي ديگر بكشد. اصلاً به پدر و مادرشان هم نگويند. «بَيْنَهُما» خودشان بنشينند حل كنند. اگر به توافق نرسيدند داور بگيرند. يكي از فاميل مرد، يكي از فاميل زن بيايد مسأله را حل كند. اگر نه كار به جاي باريك‌تر مي‌كشد. منتهي چه كنيم جلوي اختلاف را بگيريم، اول بايد همسر، همسر را امانت بداند. اميرالمؤمنين درباره‌ي حضرت زهرا فرمود: «فَلَقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِيعَة» (شرح نهج‌البلاغه/ج10/ص265) پيغمبر اين دختر تو وديعه بود. عروس كه خانه‌ي شوهر مي‌آيد اين امانت است. نه كنيز است، نه برده است. اين امانت است. مرد و زن به همديگر نگاه امانت كنند. اگر ما بدانيم دست من امانت است، چشم من امانت است، اين دندان من امانت است، چرا با اين دندان بادام مي‌شكني؟ چشم امانت است، چرا تاريك نشستي مطالعه مي‌كني؟ نور كافي نيست. نور كه كافي نيست براي چشمت ضرر دارد. اين معده امانت است، چرا اينقدر غذا مي‌خوري؟ فشار به معده مي‌آيد، ما اگر بدانيم كل هستي امانت است. بدانيم امانت است برخورد ما طور ديگري مي‌شود. من موضوع بحث را بنويسم. بسم الله الرحمن الرحيم، رمضان 90، مسأله خانواده، عوامل گرم شدن زندگي. 1- نگاه امانت به همسر 1- همه چيز را امانت بدانيم. اگر فهميديم همه چيز امانت است خيانت نمي‌كنيم. خانم اين آب در لوله‌ها امانت است. چرا اينقدر وسواسي هستي؟ آقا شما چرا اينقدر وسواسي هستي؟ وسواسي به امانت خيانت مي‌كند. آقاي صدا و سيما مغز مردم پاي تلويزيون امانت است. چه چيزي در مخ اينها مي‌كني؟ دانشگاه و حوزه، طلبه‌ها و دانشجوها امانت هستند، چه چيزي ياد اينها مي‌دهي؟ اگر ما نگاهمان اين باشد كه امانت است. الآن من در تلويزيون حرف مي‌زنم، بايد احساس كنم ميليون‌ها مخي كه نشسته گوش مي‌دهد اينها ميليون‌ها امانت است. خيانت نكنم. يك چيزي نگويم كه يا واجب يا مستحب نباشد، مورد نياز فرد نباشد، مورد نياز جامعه نباشد. همسر امانت است. 2- خلاءها را با ايثار پر كنيد. كمبودها را با ايثار پر كنيم. زندگي شيرين مي‌شود. حالا او نَشُسته خودت بشوي. او جار و نكرده خودت جارو كن. او نپخته خودت بپز. ايثار كن. چقدر حديث داريم كه اگر زني بداخلاق بود، يا مردي بداخلاق بود، اگر همسر به خاطر بداخلاقي تحمل كند، خدا چه پاداش‌هايي را به اين همسر مي‌دهد. براي چه آمار طلاق در ايران بالا رود؟ به خاطر اينكه همديگر را امانت نمي‌دانيم. اهل ايثار نيستيم. نمي‌دانيم كه اگر حالا صبر كنيم به چه جاهايي مي‌رسيم. 2- اظهار محبت به همسر 3- مسأله‌ي ديگر اظهار محبت است. هم محبت و هم اظهار،آن. حديث داريم اگر مردي به خانمش بگويد من تو را دوست دارم اين كلمه هميشه در دل زن مي‌ماند. هم آدم بايد محبت داشته باشد،هم اظهار كند. 4- مسأله قناعت. به داشته چشم داشته باشيم، نه به كمبودها! بالاخره خانه‌مان هست ديگر، زندگي مي‌كنيم. نه اينكه من خانه‌ي خواهرم رفتم، مبلش چنين بود، فرشش چنين بود، ماشينش چنين بود. يك مهماني مي‌رويم برمي‌گرديم زندگي به هم مي‌خورد. چون مي‌خواهيم مثل او باشيم. بعضي كارها ارزشي است. ربطي به طلا و پول و قالي ندارد. يك معلم كه علم به مغز نسل نو مي‌رساند، فرق مي‌كند با مدير كل دخانيات كه دود به ريه‌ها مي‌رساند. ممكن است اداره دخانيات حقوقش سه برابر معلم باشد، اما او چه مي‌كند، شما چه مي‌‌كني؟ يكي علم به مغز مي‌رساند، يكي دود به ريه مي‌رساند. گاهي وقت‌ها شغل ارزش ندارد. ولو درآمدش بالا باشد. توليد دارو با توليد هروئين ممكن است درآمدش فرق كند. اما دارو مردم را نجات مي‌دهد، هروئين مردم را مي‌كشد. 5- لغزش‌ها را كتمان كنيم. نبش قبر حرام است. كشف عيب هم حرام است. حالا مرد يك غلطي كرد. يك غلطي هم زن كرد. قورتش بدهيد. اسرار را فاش نكنيد. به همديگر اعتماد كنيم. انعطاف پذير باشيم. در جلسه قبل گفتم همين كه هوا داغ مي‌شود لباس نازك مي‌شود. همين كه هوا سرد مي‌شود، لباس ضخيم مي‌شود. همين كه مرد عصباني است زن كوتاه بيايد. همين كه زن عصباني است مرد كوتاه بيايد. 3- تأمين خواسته‌هاي طبيعي همسر 6- خواسته‌هاي طبيعي بايد تأمين شود. زن و شوهري كه خواسته‌ي طبيعي همديگر را تأمين نمي‌كنند، آنوقت اينها پا به فرار مي‌گذارند. بيرون خانه خودشان را تأمين مي‌كنند. آه مي‌كشند. در نسل اثر مي‌گذارد. اگر يك طلبه در خانه خيلي خواسته باشد، فشار بياورد در مسائل ديني، فردا دختر طلبه كه بزرگ شد، زن طلبه مي‌گويد من دختر به آخوند نمي‌دهم. پير من درآمد به خاطر اينكه زن آخوند شدم. اما اگر زندگي طبيعي باشد، داماد هم آخوند نباشد مي‌گويد: ما الحمدلله در زندگي‌مان راحت بوديم. داماد طلبه هم باشد طلبه باشد. طوري زندگي كنيم كه فردا دختر ما بزرگ شد مادر خاطره‌ي تلخي از زندگي نداشته باشد. خواسته‌هاي طبيعي تأمين شود. تأمين نشود مثل بچه‌اي كه اگر غذا نخورد، بيسكويت نخورد، نان سالم نخورد مي‌رود غذاي فاسد مي‌خورد. 7- احترام متقابل، احترام به فاميل، اينها مسائلي است كه زندگي را گرم مي‌كند. گاهي وقت‌ها آدم فكر مي‌كند گوش به حرف ديگري بدهد ذلت است. نه!من ليسانس هستم تو هم ليسانس، من گوش به حرف تو بدهم؟ بابا كار به ليسانس نداريم. امام سجاد مي‌گويد كه خدايا توفيقم بده «وَ مُتَابَعَةِ مَنْ أَرْشَدَنِي‏» (صحيفه/ص92) بعضي‌ها در ذهنشان اين است كه اگر من گوش به حرف بدهم، اين عقب نشيني است. بايد من حرف اين را گوش ندهم كه بگويم من يكي، تو هم يكي. حق پذيري را عقب نشيني ندانيم. «وَ مُتَابَعَةِ مَنْ أَرْشَدَنِي‏» در دعاي مكارم الاخلاق است. امام سجاد مي‌گويد: خدايا هركس من را ارشاد مي‌كند توفيق بده به حرفش گوش بدهم، نگويم: زشت است. امام صادق فرمود: كسي عيب من را به من بگويد، بهترين دوست من است. بهترين دوست من كسي است كه عيب مرا بگويد. حالا مرد مي‌آيد به خانمش مي‌گويد: همچين، خوب تو هم همچين! فكر مي‌كند اگر بگويد تو هم همچين، تو يكي من هم يكي. انگار بازي فوتبال است. يك به يك! 4- احسان و نيكي به همسر 8- فقط به حق اكتفا نكنيم. قرآن يك آيه داريم مي‌گويد: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ...» هركس مي‌داند بگويد... «وَ الْإِحْسان‏» (نحل/90) عدل خالي، كف است. يعني حداقل است. احسان زندگي را شيرين مي‌كند. «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسان‏» يكوقت خرجي خانم مبلغي است، شما اين مبلغ را پرت مي‌كني. مي‌گويي: بيا، اين پول! بله خرجي را دادي، اما اين چون احسان نداشت، زندگي گرم نيست. گاهي وقت‌ها پول را دو دستي مي‌دهي، اين احسان دارد. عدل كافي نيست، اگر عدل كافي بود، خداوند كلمه احسان را به كار نمي‌برد. مي‌گفت: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ» عدل يعني چه؟ يك كيلو پول دارد يك كيلو شكرش بده. پيراهن اين قيمت خريد؟ من هم يك اشكنه درست كنم. يك كشك و بادمجان به او مي‌دهم. پيراهن خوب خريد، غذاي خوب برايش مي‌پزم. اين رقمي عمل نكنيد. يك نفر مي‌گفت: در مهماني، وقتي مي‌خواهم دعا كنم نگاه به سفره مي‌كنم. اگر سفره ساده بود، مي‌گوييم: «رحم الله من قرا الفاتحه» يك فاتحه بخوانيد. اما اگر غذا خيلي غذاي خوبي بود، دعا را چرب‌تر مي‌گيرم. اما اگر غذا روي انواع كباب‌ها رفت، دست‌ها بالا! يا حميد بحق محمد، يا عالي بحق علي، مي‌گفت من دعايم را براساس سفره مي‌كنم. اين رقمي نباشد، كه اگر آنچه را من مي‌خواهم انجام دادي، پس من همسر خوبي هستم براي تو، حالا كه اينطور انجام ندادي، برو هرچه در يخچال هست بردار بخور. من غذا خوردم تو هم هرچه مي‌خواهي بخور. چرا؟ براي اينكه من گفتم: بستني بخر، نخريدي. من گفتم: برويم خانه‌ي خاله، نرفتيم. حق به تنهايي زندگي را شيرين نمي‌كند. احسان زندگي را شيرين مي‌كند. احسان چقدر بايد باشد؟ قرآن آياتي دارد مي‌گويد: چقدر داري؟ «عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ» (بقره/236) وقتي پول مي‌خواهيد به خانم بدهيد، هديه مي‌خواهيد بدهيد، داري بيشتر بده. نداري كمتر بده. نگفته چند تومان، در قرآن چند درهم نيست. مي‌گويد: چقدر مي‌تواني؟ مسكن خانم چطور باشد؟ مي‌گويد: «مِنْ حَيْثُ سَكَنْتُمْ» (طلاق/6) هرجا خودت مي‌نشيني خانمت هم... نه اينكه خودت يك اتاق خوب باشد، مثلاً اتاق قشنگ را خودت برداري، اتاق پست را... مي‌گويي: من براي اينكه زن من اتاق بد باشد، خودم هم در اتاقش بد مي‌نشينم كه زنم هم در اتاق بد بنشيند. مي‌گويد: «مِنْ حَيْثُ سَكَنْتُمْ مِنْ وُجْدِكُمْ» الله اكبر از اين قرآن، چه مي‌كند! «أَسْكِنُوهُن‏» مسكن خانم را بده، براي خانم‌هايتان مسكن تهيه كنيد. «مِنْ حَيْثُ سَكَنْتُمْ» همانطور كه خودت مسكن داري. هرجا خودت مي‌نشيني خانمت هم هانجا مي‌نشيند. بگو: خوب من براي اينكه خانمم را بسوزانم، مي‌روم در يك خانه تنگ مي‌‌نشينم، كه او هم مجبور شود در خانه‌ي... مي‌گويد: نه،«مِنْ وُجْدِكُمْ» يعني چقدر داري؟ «وُجدِكم» يعني چقدر داري؟ تو پول نداري خانه‌ي بهتري بخري. اگر پول داري خانه بهتر بخري، حق نداري در خانه‌ي تنگ بنشيني، بگويي: من در خانه تنگ نشستم، او هم در خانه تنگ بنشيند. مي‌گويد: مسكن همسر مثل مسكن خودتان باشد. مسكن خودتان هم به مقدار توانتان باشد. توان داري مسكن بهتر. قرآن هر كلمه‌اش يك باري دارد. «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ» كافي نيست. «وَ الْإِحْسان‏». «سَكَنْتُمْ» كافي نيست. «مِنْ وُجْدِكُمْ». 5- روابط همسران براساس معروف در قرآن 28 تا كلمه معروف است. 14 تا براي زن و شوهرهاست. «عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوف‏» (نساء/19) «متعوهن بالمعروف»، «سرحوهن» دائم مي‌گويد معروف معروف... يعني آنچه كه عقلا مي‌پسندند. مردم عاقل چطور مي‌پسندند؟ اگرمردم عاقل يك سفري مي‌روند شما هم با خانمت يك سفر برو. اگر مردم عاقل يك جايي مي‌روند، مردم عاقل متديّن، يعني كمش نگذار. اينقدر با بوي بد آمدي خانه كه دست‌هايت بوي پي مي‌دهد و دهانت بوي سيگار مي‌دهد و لبت بوي پياز مي‌دهد، يك قيافه‌اي در خانه مي‌آيي كه اين خانمت در كوچه يك جوان از بغلش رد مي‌شود، يك مردي رد مي‌شود، عطر زده مي‌گويد: اوه...! آه بكشد. زن چه كسي شديم! نبايد ما عقب تجملات ديگران بدويم. اما تا آنجا كه مي‌توانيم نبايد كم بگذاريم كه زن ما همينطور به عنوان يك عقده، بچه‌ ما به عنوان يك عقده در دلش بماند. «عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوف‏» آيا خوبي پدرها در نسل اثر دارد؟ بله. قرآن يك ماجرا دارد كه پيغمبر حضرت موسي و خضر از يك روستايي مي‌رفتند، ديوار خرابه‌اي را ديدند گفتند: بيا بنايي كنيم. موسي گفت: اينها كه به ما پول نمي‌دهند. ما يك تكه نان خواستيم به ما ندادند. چطور حالا عملگي مفت، ديوار خانه چه كسي است؟ بالاخره ديوار را كه ساختند حضرت خضر به حضرت موسي گفت اين ديوار كه گفتم ساختمان كنيم اين است. زير اين ديوار يك گنج است. براي يك آدم صالحي است. يك مرد خوبي يك گنجي داشته، مبلغي پول داشته زير اين... در وصيت نامه‌اش نوشته كه بچه‌ها وقتي بزرگ شدند، فلان جاي ديوار را سوراخ كنند، اين پول را بردارند. اگر ما اين ديوار را نسازيم، پولها لو مي‌رود و ديگران مي‌برند. چون پدرشان آدم خوبي بوده و خدا مي‌خواسته اين پول آدم خوب به بچه‌هايش برسد به دو تا پيغمبر مي‌گويد: مجاني عملگي كنيد، كه پول به پسر برسد. گرفتيد چه شد؟ من شك دارم. نصفه نصفه مي‌گويم. هرچه من گفتم... دو تا پيغمبر از روستايي مي‌گذشتند، گرسنه بودند. نان خواستند كسي به اين دو تا پيغمبر نان نداد. به يك ديوار خرابه‌اي رسيدند. خضر گفت: بسازيم. موسي گفت: كه چه؟ مردمي كه يك تكه نان به ما ندادند، حالا عملگي مفت! فرمود: بسازيم بعد به تو مي‌گويم. ديوار را كه ساختند خضر به موسي گفت، دليلش اين بود پدر خوبي مرده، پولي داشته لاي ديوار پنهان كرده. وصيت كرده كه بچه كجاي ديوار را خراب كنند، پول را در بزرگي بردارند. اگر ما اين را نسازيم اين لو مي‌رود ديگران مي‌برند. چون بابا خوب بوده، خدا مي‌خواهد خير بابا به پسرها برسد به دو تا پيغمبر مي‌گويد: عملگي مفت كنيد. يعني اگر شما يك خيري رسانديد بچه‌تان خير مي‌بيند. ولو به قيمتي كه يك مرد خدايي بيايد عملگي بكند. به من چه؟ آقا مي‌روي ميوه بخري، تو كه ماشين داري، موتور داري، به همسايه‌ات بگو: آقا من ميدان مي‌روم، چيزي نمي‌خواهي؟ مي‌گويد: دوكيلو و نيم هم براي ما سيب زميني بخر. مگر من نوكرش هستم؟ شما اينجا نوكري كن، در آينده مردم براي پسرت نوكري مي‌كنند. از زير كار خوب فرار نكنيد. و اين مسأله مهم است. يكوقت يك چيزي را من گفتم، حالا تكرارش عيبي ندارد. بعضي چيزها را آدم بايد تكرار كند. به نظرم جمله از حاج آقا مهدي طباطبايي است. در ذهن من اين است. مادر به بچه‌اش گفت: من را دكتر ببر. پسرش هم ماشين داشت و پول داشت، گفت: ننه جان من گرفتار هستم. بيا اين پول، با تاكسي تلفني برو، پسر رفت و به يك نفر با ماشينش زد. هيچي، حالش گرفته شد و آن تصادفي را در ماشينش گذاشت و رفت اين طرف و آن طرف و بيمارستان، مي‌گفت: چند ساعت كه معطل شدم، وقتي مي‌خواستم از بيمارستان بيرون بيايم، ديدم مادرم با تاكسي تلفني آمده، دكتر رفته داروهايش را گرفته و دارد برمي‌گردد. يعني كار مادرم زودتر از كار من تمام شد. نگو: پولش مي‌دهم. خيلي‌ها پول نمي‌خواهند، محبت مي‌خواهند. «وَ بِالْوالِدَيْنِ إِنفاقا» نيست. اگر گفت: « وَ بِالْوالِدَيْنِ إِنفاقا» يعني پول بده. يعني اين پول و اين هم تاكسي تلفني! مي‌گويد: «وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْسانا» (بقره/83) احسان يعني خودت او را دكتر ببر. احسان به مردم كنيم بچه‌هاي ما خير مي‌بينند. قرآن مي‌گويد: اگر به مردم خير برسانيد دخترت در آينده خير خواهد ديد. نگو: مگر من كلفت او هستم؟ به من چه. به من ابلاغ نشده! خوب يكي از مسائل ديگر مسأله‌ي دعواهاي خانوادگي است. درباره دعواهاي خانواده، يك صلوات بفرستيد. (صلوات حضار) يك صلوات ديگر هم بفرستيد. (صلوات حضار) موضوع: راه حل اختلافات خانوادگي! مرحله اول، مي‌گويد: «يُصْلِحا بَيْنَهُما» (نساء/128) آيه‌ي قرآن است. 6- اقدام براي حل اختلافات خانوادگي مرحله دوم، مي‌فرمايد: «حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها» (نساء/35) يك داور از فاميل مرد، اول مي‌گويد: خودتان، از بيرون هيچ‌كس نيايد. ابتدا خودتان اگر خودتان به توافق نرسيديد، يك داور از فاميل مرد، يك داور از فاميل زن. مرحله سوم، موعظه، قهر، تنبيه بدون آزار. يعني حتي بدن سرخ نشود. مرحله چهارم، طلاق.... باز هم طلاق قابل رجوع است. اينها همه مرحله مرحله است. حالا در مرحله اول كه خودشان قصه را حل كنند، اشكالي ندارد. مي‌خواهم مرحله دوم را يك خرده توضيح بدهم. مرحله دوم را قرآن مي‌گويد كه: «وَ إِنْ خِفْتُم‏» فعلاً مرحله دوم را ما باز كنيم. در سوره نساء آيه‌ي 35 مي‌فرمايد: «وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما فَابْعَثُوا» آقاياني كه پاي تلويزيون هستند، ببينند با كدام كلمات آشنا هستند. «حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ يُريدا إِصْلاحاً يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُما». اگر «إِن» يعني اگر، اگر خوف داريد، بين زن و شوهر «شقاق» شما شقّه‌ گوشت مي‌گوييد؟ يعني گوشت را مي‌شكافند. «شق القمر» يعني ماه دو تا شد. شقهّ‌ي گوشت يعني گوشت دو تا شد. اگر خوف داريد كه عروس و داماد از هم بشكافند، جدا شوند، بي‌تفاوت و بي‌غيرت نباشيد. فوري «بَعَثَ» يعني برانگيخت، برويد تحريك كنيد يك داور از فاميل مرد علم كنيد، يك داور از فاميل زن علم كنيد، دو تا داور بيايند بنشينند، مسأله را گوش بدهند، بين زن و شوهر، آشتي بدهند. اگر اين دو تا داور اراده‌‌ي اصلاح داشته باشند، خدا اينها را جوش مي‌دهد. يكبار ديگر، اگر نگران هستيد عروس و داماد، زن و شوهر با هم اختلافي داشته باشند، بي‌تفاوت نباشيد. عجله كنيد! داوري از فاميل مرد، داوري از فاميل زن بيايد بنشيند، كدخدا مَنشي قصه را حل كنند، به دادگاه بيرون مراجعه نكنند. در اين آيه 22 نكته است كه گير من آمده. در تفسير هست. تا اينجايي كه خدمت شما نشستم، حدود 2700 نكته حقوقي در قرآن كشف شده است. يعني آدم گيج مي‌شود كه... من اين را نزد كساني هم كه دكتراي حقوق دارند از غرب خواندم. دادگاه خانواده‌ي غرب را با دادگاه خانواده قرآن مقايسه كردم، چند تا چيز در قرآن هست كه هنوز به مخ غربي‌ها نرسيده است. اول مي‌گويد: «وَ إِنْ خِفْتُمْ»، «إِنْ» يعني ما سه تا اگر داريم. اگرهاي شدني، اگرهاي نشدني، اگرهايي كه شايد شد و شايد نشد. اگرهاي شدني مي‌گويم كه اگر شب شد من خانه‌ي شما هستم. خوب حتماً شب مي‌شود.اين اگر شدني است. اگرهاي نشدني، اگر عمه من مرد بود عمو مي‌شد. هيچ وقت عمه، عمو نمي‌شود. اگر پشت گوشت را ديدي من هم خانه‌ي شما مي‌آيم. آدم هيچ وقت پشت گوشش را نمي‌بيند. پس اگرهايي كه نشدني است، نشدني‌ها را «لو» مي‌گويد. يعني هرگز نمي‌شود. مثل «لَوْ كانَ فيهِما آلِهَة» (انبياء/22) اگر دو تا خدا بود. «لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ» (آل‌عمران/159) اگر تو بد اخلاق بودي، هيچ وقت پيغمبر بد اخلاق نيست. اگرهاي نشدني را عرب «لو» مي‌گويد. اگرهاي شدني را «اذا» مي‌گويد. «إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ» (تكوير/1) اگرهاي پنجاه پنجاه را «اِن» مي‌گويد. پس «اِن» يعني از اختلافات خانوادگي نهراسيد. طبيعي است. چطور؟ در تمام خانواده‌ها اين مسائل پيش مي‌آيد. آقا اين همسر به من گفته احمق! من بايد به او بفهمانم كه احمق چه كسي است! طلاقش خواهم داد! بابا حالا گفت كه گفت. اين به من گفته نمي‌دانم چه؟ گاهي وقت‌ها يك مسأله‌اي پيش مي‌آيد مهم نيست. «اِن» يعني اگر، پنجاه، پنجاه! بسياري از خانه‌ها مسأله‌اي پيش مي‌آيد، تمام شد و رفت. 7- علاج واقعه، پيش از وقوع «خِفتُم» اين «خِفتُم» كلمه‌ي خوف مي‌گويند: علاج واقعه را ... نگذاريد جنگ شود بعد نيروي مسلح تربيت كنيم. قبل از حمله ديگران نيروي مسلح داشته باشيد. قبل از آتش، ماشين‌هاي آب پاش آب داشته باشد. «خِفتُم» نمي‌گويد: «ان وَقَعَ» نمي‌گويد اگر شقاق واقع شد، حالا دست به كار شويد. اگر خوف داريد دست به كار شويد. يعني چه؟ يعني علاج واقعه را قبل از وقوع بايد كرد. دوم اينكه نمي‌گويد: «خاف الحاكم» حكومت ترسيد يا والدين! «خِفتُم» كلمه‌ي «تُم» يعني جامعه! يعني مردم، جامعه مسئول خانواده‌هاست. جامعه مسئول است، وگرنه مي‌گفت: «خاف الحاكم»، «خاف الوالدين» مي‌گويد: «خِفتُم» سوم اينكه شقاق جاي نگراني دارد. ببينيد گاهي يك پشه وارد اتاق مي‌شود جاي نگراني نيست. اما گاهي يك مار و عقرب وارد مي‌شود، مي‌گويد: «خِفْتُمْ شِقاقَ» يعني شقاق جاي خوف است. يكوقت نگويي چيزي نيست. بله اينها همديگر را بوسيدند، يك بار هم به هم سيلي بزنند. خيلي طرف بي غيرت است، كه مي‌شنود اينها با هم بد هستند، مي‌گويد: طوري نيست. شقاق جاي خوف دارد. از كلمه‌ي شقاق استفاده مي‌كنيم، عروس و داماد يك روح در دو پيكر هستند. چطور؟ نمي‌گويد: «اِن خِفتُم اختلاف بينهما» مي‌گويد: «شِقاقَ». اختلاف بين دو نفر است. شقاق يكي كه دو تا مي‌شود مي‌گويند: شقّه گوشت، شقّه گوشت، گوشت يكي بود دو تا شد. «شقّ القمر» ماه يكي بود، دو تا شد. اگر يك چيز دو تا شود مي‌گويند: شقاق! مي‌خواهد بگويد: عروس و داماد يكي بودند، چرا دو تا شدند؟ اينها يك روح هستند، در دو پيكر. «بينهما» يعني بين عروس و داماد. اين «بينهما» يعني نگذاريد فتنه توسعه پيدا كند. نگذاريد او به فاميلش بگويد و او هم به فاميلش. «ان خفتم شقاق بين قبيلتهما»، «بين قومهما»، «بين عشيرتهما» نگذاريد فتنه توسعه يابد. يعني تا بين دو نفر است حل كنيد. نگذاريد جِر بخورد. «فَابْعَثُوا»، «فا» يعني فوري، نمي‌گويد: خيلي خوب حالا اينها دعوا كنند، انشاءالله دو ماه ديگر بلند مي‌شويم آشتي‌شان مي‌دهيم. «فا» يعني فوري. «فَابْعَثُوا»، «بعث» يعني برانگيزيد. ممكن است افراد بي‌انگيزه باشند برويم تحريكش كنيم. حكم يعني چه؟ فارسي‌اش چه ؟ با هم بگوييد... داور! چرا گفته: «حكماً» نگفته: «فابعثوا رجلاً من اهله و رجلاً» يك مرد از اينها، يك مرد از آنها! ممكن است مرد باشد ولي عقل داوري نداشته باشد. يا سواد داوري، يا تجربه‌ي داوري... مي‌گويد: حَكَم! يا محبوبيت نداشته باشد. ما او را به عنوان داور قبولش... پس كلمه‌ي «حَكَم» يعني كسي باشد كه:1- عقل داشته باشد. 2- علم داشته باشد. تجربه داشته باشد. محبوبيت داشته باشد كه لياقت داوري داشته باشد. فوتباليست‌ها هيچ‌وقت حاضر نيستند كه بنده داورشان باشم. مي‌گويند: اصلاً قرائتي بلد نيست. نگفته: «فابعثوا نفراً من اهله نفراً»، «فابعثوا احداً من اهله و احداً»، «فابعثوا رجلاً» نه! نه احدي، نه رجلي، نه نفري، بايد حكم باشد. داور بايد «حكماً». «مِن اهله» يعني چه؟ از فاميل باشد. چون فاميل دلش به حال فاميل مي‌سوزد. يك تحقيقي پزشك‌ها كردند كه اگر كسي كه غذا مي‌خورد با اشتها غذا بخورد نگاهش كني شما هم اشتها مي‌آيي. اما اگركسي اشتها ندارد، الكي غذا مي‌خورد، شما نگاهش كني اشتها نمي‌آيي. يعني درون در ظاهر بگوييد... اثر دارد. «من اهله» اهل دلش به حال طرف مي‌سوزد. چون دلش مي‌سوزد، آن سوز دل حرفش را هم، حرف كه از دل برآيد بر ... 8- حل مشكلات خانوادگي به دست بزرگان فاميل «حكماً حكماً» دو تا حَكم داريم. «حكماً من اهله و حكماً» اينجا از جاهايي است كه زن و شوهر حقوق مساوي دارند. اينطور نيست كه مردها دو تا داور، از فاميل زن يك داور. از جاهايي كه زن و مرد حقوق مساوي دارد همين است. «حكماً وحكماً» «ان يُريدا» اراده كنند، اراده هم قصد جدي است. يعني جدي تصميم بگيرند كه اينها را آشتي بدهند. نه حالا مهماني مي‌كنيم، شد، شد. نشد، شد! نه... اراده، اراده در لغت يعني قصد جدي، تصميم بگير كه حتماً اين كار شود. «يريدا» «اصلاحا» يعني اينطور نباشد، «حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ» به نفع اهله بكشد، «حكماً من اهلها» ما كه الآن وكيل مي‌گيريم، مي‌گوييم: اين دو ميليون را بگير، برو به نفع ما بكش. او هم يك وكيل مي‌گيرد مي‌گويد: من 5 ميليون مي‌دهم. برو به نفع من بكش. مي‌شود او مي‌كشيد و من مي‌كشيدم. بِكش بِكش مي‌شود. مي‌گويد: نه! «اِن يُريد اصلاحا» هردو هدفشان اصلاح باشد. نه «حكماً من اهله» به نفع «اهله» بكشد، نه«حكماً من اهلها» به نفع «اهلها» بكشد. مي‌گويد: من نماينده‌ي زن هستم، به نفع زن، او هم مي‌گويد: من نماينده مرد هستم، به نفع مرد. هردو هدفشان خيرخواهي و اصلاح باشد. «يُوَفِّقِ اللَّهُ» اگر نيتت خوب باشد خدا جوش مي‌دهد. اگر مي‌خواهي خدا قصدت بدهد، شرط توفيق اين است كه توفيقت خوب باشد. «إِنْ يُريدا إِصْلاحاً» اگر هدفت بي‌غرض بودي، بي‌مرض بودي، هدفت اصلاح بود، خدا بين اينها جوش مي‌دهد. اين آيه براي دادگاه خانواده است. منتهي اشاره كردند وقت تمام شده است. در اين يادداشت‌هاي من 22 لطيفه هست، كه هفت، هشت مورد را نوشتم. والله به خدا قسم نفهميديم قرآن چيست. عرض كردم من اين آيه را نزد رييس دانشكده حقوق رفتم، كه دكتراي حقوقش از غرب، اطلاعات اسلامي‌اش هم وسيع است. گفتم: اين را برايت مي‌خوانم با دادگاه خانواده غرب مقايسه كن ببين... وقتي ديد گفت: چند امتياز اين دارد كه آنها ندارد. ما نفهميديم اسلام چيست. من تقاضا مي‌كنم اساتيد هر دانشكده‌اي، حتماً جمعي هم اساتيد دانشگاه پاي تلويزيون هستند. هر استاد دانشگاهي و هر آيت‌اللهي، و هر هنرمندي، در هر رشته تخصص دارد، خواهش مي‌كنم يك قلم بردارد يك سطر بنويسد كه در هر كلمه‌اش يك نكته باشد. كلمه‌اي كه مي‌گويد: «و ان» يك نكته در آن باشد. نه گفته «اذا» و نه گفته «لو». «خفتم» گفته سه نكته. «خوف» يعني شقاق جاي خوف است. «تم» يك معنا دارد. علاج واقعه را... شقاق غير از اختلاف است. يعني يك تكه كه دو تا مي‌شود مي‌گويند: يك شقه گوشت. «بينهما» نه بين قومشان، نگذاريد بين قبيله بكشد. همين «بينهما» يك كسي يك سطر بنويسد كه در هر كلمه‌اش يك نكته باشد. حالا مي‌فهميم قرآن معجزه است يعني چه.... «والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»